معنى لغات : « كُوِّرَتْ » پرتو خورشيد جمع و درهم پيچيده و نابود شد .
« الْعِشارُ » جمع مفرد آن عشراء بمعنى شتر ماده است كه ده ماه يا هشت ماه از آبستن شدن آن گذشته باشد يا بدوران زائيدن باشد مثل زن نفساء كه در روزهاى اوّل بار نهادن و گرفتار عوارض آن است . « كُشِطَتْ » از مصدر كشط بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى پوشش چيزى را برداشتن مثل جل از روى اسب برداشتن و پوست شتر را كندن . « الخنس » جمع ، مفرد آن خانس از مصدر خنس بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى كنار رفتن و عقب و دنبال ماندن و خود را جمع كردن . و بگفته ى قاموس بمعنى همه ستاره ها است يا سيّاره يا پنج ستاره ى زحل و مشترى و مرّيخ و زهره و عطارد و خنوس ستاره يعنى غروب كردن آن . « الْكُنَّسِ » جمع ، مفرد آن كانس بمعنى آهو كه بآغل و آرامگاه خود درون مىشود و جوار الكنّس بمعنى ستارگان است يا گاو وحشى و آهوى وحشى . « عَسْعَسَ » شب تيره ، شب برگزار شده ، ابر به زمين نزديك .
ترجمه : بنام خداى بخشنده برايگان و مهربان بفرمانبران
1 چو خورشيد تيره و نابود شد
2 و ستارگان را فروغ نباشد
3 و كوهها را بجنبش آورند
4 و شتران آبستن را خريدار نماند
5 و دوان به يك جاى فراهم شدند
6 و دريا را موج بر آيد و درهم ريزد
7 و هر كسى جفت هم آهنگ خود شود [ تا بدان با بدان و نيكان به نيكان و جانها بتن پيوندد ]
8 و زنده بگوران را پرسند
9 بكدام گناه شان كشتند ؟
10 و كارنامه هاى آدميان بگشايند
11 و آسمان بيكسو كنند
12 و دوزخ را آتش افروزند
13 و بهشت آماده و نزديك شود .
14 هر كسى بداند چه فراهم دارد
15 پس سوگند بستارگان پنهان و نمايان
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 487
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٨٧