تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
و اين نابودى قوّه ى نظرى است و آيات ما را دروغ پنداشتند و آن نابودى قوّه ى عملى است پس آنكه از هر دو قوّه ى نظرى و عملى باز ماند سزايش همين باشد كه در گرفتارى بماند . ولى به اين احتمال ما سزا قابل كم و زياد است به تناسب كار و رفتار . 2 - آيت 38 « يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ - الخ » اختلاف در معنى روح را نوشتيم و شايد از اوّل تا آخر آيه را كه بسنجيم به اين نتيجه برسيم : مقصود از روح همين روان آدمى باشد كه با شعور است و مشمول چنين موهبت خداوندى و رستاخيز يعنى فراهمى موجودات با عقل و خرد كه آدمى و فرشته است و دگر آفريدگان نابود بوند چون شعور و تميز ندارند كه مسئول شوند و اين دو دسته به صف باشند يعنى همگىشان در حضور عدالت آماده شوند چنان كه توان سخن گفتن ندارند اگرچه فرشته باشند مگر با دستور حقّ و سخن درست ، و چون روح را وسيله ى حيات و نگهبان زندگى معنى مىكنند پس در نظر آن اعراب كه قرآن براىشان نازل مىشد همين معنى بوده است و نمىشود بجز آنچه آنها ميفهمند معنى ديگر خواسته شود . و چون روحى كه سخن تواند گفت و درست و نادرست از هم جدا تواند كرد و به پيشگاه حقّ شايستگى اجازه ى سخن خواهد داشت جز روح آدمى كه روان و نفس ناطقه باشد روح ديگر حيوانات چنين شايستگى ندارد پس مقصود از روح همين روان است كه مخصوص آدمى است نه جان كه در همه ى جان داران است و نه چيز ديگرى است چون آن مردم غير اين نمىفهميدند . و معانى ديگر كه براى اين كلمه گفته‌اند چنان كه نقل كرديم همگى خارج از اصل معنى لغتى است كه عرب مخاطب به قرآن مىفهميده است و پس از گذشت زمان و پيدايش اصطلاحات مخصوص دين اين معانى گفته شده است و نمىتوان آنها را معنى اصلى عربى دانست . براى نمونه : آن معنى كه از عبد اللَّه مسعود نقل شد آيا در همان روزگارى كه از اسلام خبرى نبود و او چوپانى بود در بيابانهاى مكّه همين معنى را از روح مىفهميد كه موجودى است در