ز تاريكى خشم و شهوت حذر كن
كه از دود آن چشم دل تيره گردد
غضب چون در آيد رود عقل بيرون
هوى چون شود چيره جان خيره گردد
« بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ » 32 مجمع : شرر آن است كه از آتش بهر سوى مىبرد .
و چون عرب شتر را تشبيه بكاخ مىكند . و ريشه هاى درخت بزرگ را نيز قصر مىگويند و ممكن است مقصود تشبيه به آن باشد و « قصر » بفتح صاد نيز خواندهاند .
« جِمالَتٌ صُفْرٌ » 33 طبرى : يعنى شتران و ريسمان كلفت كشتى و پاره هاى مس نيز معنى كردهاند .
مجمع : به صورت جمع مؤنّث سالم « جمالات » با ضمّ و كسر جيم نيز خواندهاند و چون شتر سياه زردى در آن ديده مىشود از اينروى كلمه ى « صُفْرٌ » گفته شده است و عرب از اين جهت شتر سياه را صفراء مىنامد . و جبّائى گفته است : چون رنگ آتش زرد است اين كلمه آورده شده است « 1 » .
« يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ » 35 طبرى : چون در آيات زياد ديگر گفته شده است كه گناهكاران به آن روز سخن مىگويند مثل « أَخْرِجْنا مِنْها » يعنى اى خدا ما را ز آتش بيرون بر و مانند آن پس در اين آيه كه گفته شده است به آن روز سخن نمىگويند براى اين است كه ساعتها و جاهاى گرفتارى و پرسش متعدّد است اين جمله براى يكى از آن قسمتها است كه در يكى از ساعتهاى آن روز كه گرفتارى مخصوص دارند سخن نتوانند گفت .
« فَإِنْ كانَ لَكُمْ كَيْدٌ - الخ » 39 فخر : اين جمله اشاره است به آن حيله و تزوير كه مردم بدوران زندگى مىكنند يعنى اگر از آنها امروز هم در اختيار داريد بياوريد .
هامش
( 1 ) تشبيه به شتران سرخ موئى است كه در بيابان زير تابش آفتاب در حركتند و بيننده از دور آنها را چون شعله هاى آتش پرشراره مىبيند . ( مصحّح )