فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ( 51 ) بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً ( 52 ) كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الآخِرَةَ ( 53 ) كَلَّا إِنَّه تَذْكِرَةٌ ( 54 ) فَمَنْ شاءَ ذَكَرَه ( 55 ) وَما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ ( 56 )
معنى لغات : « رجز » پليدى ، عذاب ، گناه ، بتپرستى . « سَأُرْهِقُه » وادار به كار دشوار مىكنم او را . « صَعُوداً » راه سر بالا ، تپه اى كه بالا رفتن بر آن دشوار باشد . « بَسَرَ » رو ترش كرد .
ترجمه : بنام خداى بخشنده بهمگان مهربان به فرمانبران
1 اى بجامه پيچيده بخواب رفته
2 بپاخيز و [ مردم را ز سر انجام بد ] بترسان
3 و پروردگار خود بزرگ دار [ نه خدايان اعراب ]
4 و جامه پاك كن
5 و از پليدى و گناه دورى نما
6 و ز پى مزد بيشتر ، منّت و نيكى مكن
7 و شكيباى راه حقّ باش
8 كه چون بوق رستاخيز و يا بصورتها جان دميده شد
9 دشوار روزى بود
10 كه كافران را گشايشى نباشد .
جهت نزول : اسباب النّزول سيوطى : از ابن عبّاس نقل است كه وليد ابن مغيره « 1 » نزد پيغمبر آمد و آن حضرت برايش قرآن خواند و گويا كه در دلش اثرى كرد كه ابو جهل خبردار شد و نزد او رفت و گفت : مردم مىخواهند مالى جمع كنند و به تو بدهند چون نزد محمّد رفته اى و سخن او شنيده اى بايد چيزى بگوئى كه بدانند تو او را نپذيرفته اى . وليد گفت : مردم قريش دانند كه سرمايه از همه شان بيشتر دارم ولى براى محمّد چه بگويم ؟ به خدا كسى از من باقسام شعر و شعر چينان داناتر نيست ولى سخن محمّد همانند هيچكدام
هامش
( 1 ) او پدر خالد بن وليد است و از كسانى است كه پيغمبر ( ص ) را استهزاء مينمود و آيهء « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » در باره او و يارانش نازل شده است . ( مصحّح )