و دورش را مىگرفتند ولى مؤمن نمىشدند يا براى احتراز از برگشتن دين خود يا براى موافقت با خويشان خود ، و به گمان اينكه براى همين رفتن حضور پيغمبر استحقاق بهشت خواهند داشت ، از اينروى بدنباله ى آن گفته شده است :
« أيَطْمَعُ كُلُّ - الخ » 38 فخر : يعنى مگر كافران چنين طمع دارند كه همانند مسلمين به بهشت روند ، چنين نخواهد شد . و جمله ى بعد « إِنَّا خَلَقْناهُمْ - الخ » از چند جهت مربوط بآيت جلو است : 1 - چون مسلمانانرا بريشخند مىگرفتند گفته شده است : طمع بهشت رفتنشان درست نيست كه مىدانند از چه ساخته شدهاند پس به چه استحقاق انتظار سعادت دارند 2 - چون خود مىدانند از چه ساخته شدهاند كه نطفه و علقه باشد پس استحقاق از كجا است و بايد برترى براى خود بايمان حقّ شناسى فراهم كنند تا شايسته بهشت و سعادت شوند .
« بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَالْمَغارِبِ » 40 فخر : 1 - يعنى مشرق و مغرب هر روز كه غير روز ديگر است 2 - مشرق و مغرب هر كوكبى 3 - مقصود از مشرق دعوت هر پيغمبر است و مغرب مرگ او است 4 - مقصود از مشارق رهبريهاى مردمان است و مغارب بيچارگيهاى آنان است .
ابو الفتوح : ربّ المشرق و المغرب به صورت مفرد نيز خوانده شده است .
« عَلى أَنْ نُبَدِّلَ - الخ » 41 فخر : در مقصود به اين جمله اختلاف است :
1 - بجاى آن اعراب مكّه مردم مهاجر و انصار همدم پيغمبر شدند 2 - پاره اى از آنها را عوض كرد كه مسلمان شدند 3 - اين جمله براى قدرت نمائى و ترساندن آنها بوده است و انجام نشد .
« كَأَنَّهُمْ إِلى نُصُبٍ يُوفِضُونَ » 43 طبرى : عموم قاريها « نصب » با فتح و صداى بالاى نون و صاد بىصدا و ساكن خواندهاند كه منصوب و بر افراشته باشد و معنى جمله اين است : گويا بسوى پرچمى كه براى آنها بر افراشتهاند از يكدگر جلو مىدوند ، و يا بسوى بت بر قرار شده مىدوند . و حسن بصرى با صداى جلو
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٥٨