« لأَخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ » 45 ابو الفتوح : 1 - من براى صله و رابط لفظى است و معنى ندارد و مقصود از يمين حقّ است يعنى او را بدرستى و راستى بگيريم و مؤاخذه كنيم و مسئولش قرار دهيم و انتقام بگيريم . مثل اين آيه « إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ » يعنى شما از راه حقّ و حقيقت بسوى ما مىآمديد .
2 - يعنى قوّت و قدرت او را بگيريم چون يمين كنايه از نيرو و توانائى است .
3 - دست راست گرفتن كنايه است از خوار و ناتوان كردن چنان كه براى محكومى مىگويند دست او را بگيريد و ببريد و مقصود اين است كه دست او را مىگيريم و از اين مقام و شخصيّت كه دارد بر كنار مىكنيم و بيچاره اش مىنمائيم .
مجمع : فرّاء و مبرّد و زجّاج گفتند : يعنى ما او را مىگيريم بوسيله ى نيرو و توانائى خود كه از او عاجز نيستيم و چيرهايم .
« لَحَقُّ الْيَقِينِ » 51 مجمع : حقّ همان يقين است و اختلاف لفظى است كه يكى اضافه ى به ديگرى شده است مثل مسجد الجامع و مانند آن كه اضافه يك لفظ بلفظ ديگرى كه در معنى متّحد هستند و همچنين دار الآخرة . و بعضى گفتهاند حقّ عقيده ى شخص است و يقين آنچه شك در آن راه ندارد .
كشف : حقّ اضافه بصفت خود شده است يعنى حقّ يقينى و غير قابل ترديد . و گفتهاند : يعنى يقينى است كه حقيقت يقين است چنان كه گويند « هو الجواد عين الجواد » يعنى اسبى است كه خود اسب است .
تأويلات كاشانى : يعنى يقين خالصى است كه از مقام عين الجمع وارد شده است چون اگر از مقام دل محمّد بود علم اليقين بود و اگر از مقام روح او بود عين اليقين بود ولى چون از مقام وحدت و عين الجمع آمده است حقّ اليقين است كه خالص است و راهى به آميختگى باطل ندارد .
« فَسَبِّحْ بِاسْمِ - الخ » 52 طبرى : يعنى به ياد پروردگار خود و بزرگ ناميدن او كه هر چيز در برابر آن كوچك است او را پاكيزه بدار و تسبيح بگوى .
تبيان : پاكيزه بدار باسم پروردگار بزرگ . يا او را پاكيزه بدار از هر چه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٥٠