آيتى جدا دانستهاند و قاريهاى بصره و شام جدا ندانستهاند .
« بِسْمِ اللَّه - الخ » كشف نوشته : بنام خداوند جهاندار ، دشمن پرور ببخشايندگى ، دوست بخشاى بمهربانى :
اندر همه عمر من شبى وقت صبوح
آمد بر من خيال آن راحت روح
پرسيد ز من كه چون شدى اى مجروح
گفتم : كه ز عشق تو همين بود فتوح
خداوندا بنشانت بينندگانيم ، بنامت زندگانيم ، بفضلت شادمانيم ، بمهرت نازانيم ، مست مهر از جام تو مائيم ، صيد عشق در دام تو مائيم :
زنجير معنبر تو دام دل ما است
عنبر ز نسيم او غلام دل ما است
در عشق تو چون خطى بنام دل ما است
گوئى كه همه جهان بكام دل ما است
« الْحَاقَّةُ » 1 طبرى : خداوند رستاخيز را الحاقّه ناميده است چون هر كارى و هر سزائى در آن موقع محقّق و نمودار مىشود و عرب براى چيز همگانى و شناخته شده مىگويد : « الحاقّة متى و الحقّة متى » و نيز ميگويد « قد حقّ عليه الشّيئ » .
« ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ » 3 مجمع : يعنى گويا كه تو از سختى آن روز خبر ندارى ؟ و ثورى گفته است : در همه ى قرآن براى آنچه معلوم مردم است « ما أَدْراكَ » گفته شده است و براى غير معلوم « ما يُدْرِيكَ » چون آنچه را ميدانند فقطَّ بتوصيف معلوم شده است از اين روى مىگويند « ما أَدْراكَ » .
« فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ » 5 كشف : 1 - يعنى بواسطه ى ز اندازه گذراندن كفر و سركشى نابود شدند 2 - بفريادى كه از هر آوازى برتر بود و ز اندازه بدر 3 - در سرزمينى بنام طاغيه 4 - بواسطه ى مردم سركش و طاغى كه قدّار ابن سالف كشنده ى شتر صالح بود و پيروان او آنها نابود شدند .
« حُسُوماً » 7 مجمع : چند معنى شده است : 1 - پىدرپى شرّ و بدى