جمعيّت و سازمانى به چشم مىخورد كه با سوگند و يا تند خوئى و گاهى با تملَّق و خوش آمد مردم را گول مىزنند و يك گام براستى و درستى بر نمىدارند .
3 - از آيت هفدهم تا سى و سوم « إِنَّا بَلَوْناهُمْ . . . كانُوا يَعْلَمُونَ » نقل سرگذشت مردم زفت و كوته نظر است تا از گذشته پند گرفته شود و در آينده آن رفتار تكرار نشود . و آيا مفاد آيت 19 و 20 كه فرمان خداوند بستان را گرفت و نابود كرد چگونه بوده است و همانندى داشته و چنين حادثه اى تكرار شده است يا نه ؟
البتّه اين پرسش از شگفتى است كه بروزگاران مردمانى بودهاند با همين فكر و نقشه به مقصود رسيدهاند و كمتر گزندى نديدهاند . ولى جاى شكّ نيست كه مردمى هم بودهاند و گرفتار حوادث ناگهانى و بيگمان شدهاند و يكبارگى نيست و نابود گشتهاند . و دسته ى سوّمى هم بودهاند كه گرفتار شدهاند و و گردش روزگار دوباره آنها را برگردانده و يا بهتر كرده است چنان كه در هر روزى هزاران حوادث سوختن ، و غرق شدن ، زلزله ، سيل ، جنگ ، ويرانى ، تحوّل صعود و نزول بازار در هر گوشه ى جهان پديدار مىشود كه هر كدام آنها هزاران نفر را نابود مىكند و چه بسيار كسان كه از اينها بهره مند ميشوند . و هر يك از اين حوادث خود عبرتى است و پندى است براى آنكه خرد و انديشه اى دارد . و چون سرگذشت آن باغدارها ناگوار و بر خلاف انتظار بوده است به اعراب كه از آن خبر داشتهاند يا شنيده بودند يادآورى شده است : چنين حوادث كه بساليان يك نوبت در جائى پيدا مىشود وابسته بقدرتى و سرنوشتى است كه شما نمىتوانيد آن را پيش بينى و جلوگيرى كنيد پس از خود با خبر باشيد و گول دارائى و توانائى خود نخوريد و فرمانبر باشيد تا مانند آنها نشويد و اگرچه ممكن است براى مؤمن درستكار همچنين سختى و بيچارگى و يا بدتر از آن پيدا شود ولى در برابر آنها دو راه رستگارى دارند : اوّل - خوى نكوكارى بمردم ، ديگران را وادار بدلسوزى و ياورى او مىكند بعلاوه كه توجّه و افسوس مردم احسان ديده از چنين كس خود اثر معنوى دارد و موجب جلب
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٤١