مىنگريست و به چشم او خوب مىآمد بگذر نداشت كه نابود مىشد و از اينروى او را نمىگذاشتند از خيمه بيرون رود و اگر دلش تنگ مىشد دامن خيمه بالا ميكرد و اگر چهار پائى از جلو او مىگذشت و به چشم او خوش مىآمد حيوان بر زمين مىافتاد . كلبى گفت : قريش از او خواستند كه برود پيغمبر را ببيند شايد چشم او به آن حضرت برسد . او رفت و مدّتى به آن حضرت نگاه كرد وقتى كه قرآن ميخواند و يقين كرد چشمش اثر كرده است و اين شعر را خواند :
قد كان قومك يحسبونك سيّدا
و اخال انّك سيّد معيون
يعنى گمان مردم تو اين است كه آقا هستى ولى من گمان دارم كه آقاى چشم زده هستى . اين آيه به آن هنگام نازل شد و پيغمبر سالم ماند . و كلمه ى « ان » مخفّف انّ با تشديد است يعنى البتّه نزديك بود چشمشان به تو رسد و با فتح ياء و ضمّ آن كه از زلق يا ازلق باشد و هر دو بيك معنى است و يزهقونك نيز خواندهاند و اين جمله چندين جور معنى شده است و همه نزديك به يكدگر است . و حسن بصرى گفته است : داروى چشم زده خواندن اين آيه است . و علماى كلام در درستى اين اختلاف كردهاند و آنهائى كه گفتهاند :
چشم زدن ممكن نيست آيه را چنين معنى كردهاند : البتّه نزديك بود كه به تو با چشم دشمنى بنگرند .
سخن ما : 1 - در حرف « ن » جز آنچه براى ديگر حروف آغاز سوره ها گفتيم چيزى به نظر نمىرسد .
2 - از آيت ششم تا شانزدهم « لا تُطِعْ . . . الْخُرْطُومِ » كه زمينه سخن روى كسى است كه هيچ راه درستى و راستى نپنداشته و در پى آن نبوده است البتّه آن روز براى چنان كس بايد به چنين جمله هاى حيرتآور توصيف ميشد كه ننگ او بماند و ديگران پند گيرند و راه راست و درست بجويند و هم براى مردم در هميشه جهان راهنمائى است كه گول سوگند ياد كردن و سرمايه داشتن مردم بد دل و بدخوى و سخن چين را نخورند چنان كه امروز هم نظير آن مرد در هر