وَ مَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ( 44 ) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ( 45 ) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ( 46 ) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ( 47 ) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَهُوَ مَكْظُومٌ ( 48 ) لَوْ لا أَنْ تَدارَكَه نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّه لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ ( 49 ) فَاجْتَباه رَبُّه فَجَعَلَه مِنَ الصَّالِحِينَ ( 50 ) وَإِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّه لَمَجْنُونٌ ( 51 ) وَما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ( 52 )
معنى لغات : « تُدْهِنُ » از مداهنه بمعنى نماياندن غير آنچه در دل هست . « هَمَّازٍ » زياد عيبجوى مردم . « عُتُلٍّ » سخت بدرفتار . « زَنِيمٍ » دون وابسته بيك خانواده كه از آنها نبوده . « سَنَسِمُه » از وسم بمعنى داغ و علامت نهادن . « خرطوم » بينى ، و بخصوص بينى فيل . « صرم » بريدن . « الصريم » :
بريده شده ، زمينى كه زراعت آن درو شده است « حَرْدٍ » جلو گرفتن ، آهنگ چيزى كردن . « ترهق » از « رهقت الكلاب الصّيد » يعنى سگها به شكار رسيدند « العراء » فضائى كه چيزى در آن پنهان نمىشود .
ترجمه : بنام خداى بخشنده ى مهربان
1 نون ، سوگند بقلم و آنچه را كه مىنويسند [ و ارزشى دارد و نوشتنى و نمودار كردنى است ]
2 تو اى محمد از نعمت پروردگار تو است كه ديوانه نيستى
3 و مزدى [ بزرگ و ] بىمنت دارى .
4 و بزرگوار خوئى
5 پس به همين زودى تو بينى و كافران
6 كه كدام يك شما آشوب ديده است و گرفتار
7 البتّه خداى تو بهتر داند : كه از راه حقّ بگشته است و كى راهيافته است
8 پس فرمان آنها مبر كه حقّ را دروغ پندارند
9 و دوست دارند : تو با آنها به نرمى باشى و آنها با تو
10 و نيز فرمان آن مبر كه دروغگو است و خوار
11 و پيوسته پى سخنچينى است و سرزنش ديگران
12 و جلوگير
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٣١