براى آزمايش آفريد از جهت اين است كه همانند آزمايش است از اين روى لام تعليل آورده شده و بطور مجاز گفته شده است مرگ و حيات براى آزمايش است 3 - چون موت مقصود حالت بيجان بودن است كه مراتب پيدايش نطفه و تحولات آن است و حيات حالت پيدايش روح است پس آزمايش و گرفتارى و تجربه نتيجهء اين موت و حيات خواهد بود كه آدمى بداند چنين مراحلى پيموده و باز مراحل ديگر ممكن است بپيمايد تا دوباره زنده شود و اين راه عبرت او باشد 4 - اگر بگوئيم : مقصود موت در اين عالم و حيات عالم ديگر است تناسب « لِيَبْلُوَكُمْ » براى نتيجه روشن است چون نتيجه ى مرگ و زندگى بعدى آزمايش نكوكار و بدكار است 5 - در كشّاف گفته : معنى « ليبلو » « ليعلم » است يعنى تا به شما بفهماند كه نكوكارتر است ؟
« سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً » 3 مجمع : يعنى هفت آسمان طبقه طبقه يكى بالاى ديگر آفريد . بعضى گفتهاند : مقصود از طباق مطابقه و شباهت است .
يعنى هفت آسمان مطابق و همانند يكدگرند در نظم و استحكام .
« مِنْ تَفاوُتٍ » 3 مجمع : « تفوّت » بر وزن تفعّل با تشديد عين خوانده شده و اين هم لغتى است در برابر « تفاوت » .
« ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ » 4 فخر : مقصود از « كَرَّتَيْنِ » نه دو نوبت چشم گرداندن به چيزى است بلكه مقصود وارسى و مكّرر نظر كردن است . چنان كه كلمات لبّيك و سعد يك نه بمعنى دو نوبت جواب گفتن و موافقت كردن است بلكه كنايه است از جواب و موافقت پىدرپى .
« جَعَلْناها رُجُوماً » 5 كشف : يعنى ستاره ها را وسيله ى تير زدن به ديوان كرديم . ضحّاك گفته است : با اين ستاره ها كه ديده مىشود بشياطين نمىزنند و آن ستاره كه براى آن كار است ديده نمىشود . ابو علىّ گفته است با ستاره اين كار نمىشود چون آنها از جاى خود نمىجنبند ولى از آنها تير چون آتش جدا مىشود و مىسوزاند .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٢٥