تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
تمام نكرده بودم كه او گفت : عايشه و حفصه . مجمع : « تظاهرا » با تشديد ظاء كه از تتظاهرا با تا بوده و يكى تبديل به ظاء شده است قرائت شده است و بىتشديد هم قرائت مردم كوفه است . فى ظلال : در مسند امام احمد از ابن عبّاس نقل است : پيوسته آرزو داشتم كه مقصود از آن دو زن كه در آيه ياد شده است از عمر بپرسم و نتوانستم تا در راه حجّ كه به قضاى حاجت رفت و برگشت و آب بر دست او ريختم و وضو گرفت پرسيدم ، گفت : از تو عجب است ( زهرى گفت : سوگند به خدا نميخواست بگويد ولى پنهان نكرد ) آن عايشه و حفصه بودند سپس چنين گفت : ما گروه قريش مردمى بوديم كه بر زنهاى خود مسلَّط بوديم چون بمدينه آمديم مردمى ديديم كه زنهاشان بر آنها مسلَّط هستند ، زنهاى ما هم كمكم از آنها ياد گرفتند و خانهء من خانه ى اميّة بن زيد بود در بخش عوالى روزى بر همسر خود خشمگين شدم او جوابم را پس گفت ، و من از كارش در شگفت شدم كه چرا چنين مىكنى ؟ گفت چه شگفت دارى ؟ به خدا كه زنهاى پيغمبر جواب آن حضرت را پس مىدهند و روز باشد كه تا شب او را رها مىكنند و به صورت قهر بسر مىبرند ، من از آنجا روانه شدم و به خانه ى دخترم حفصه رفتم و از او اين را پرسيدم او گفت : چنين است كه جواب پيغمبر را پس مىدهيم و شود كه روز تا شب از او جدا شويم . گفتم : هر كه چنين كند زيان ديده است و نااميد از زندگى . مگر آسوده خاطر هستيد كه بواسطه ى خشم پيغمبر خدا بر يكى از شما خشمگين شود و او نابود شود . و دخترم تو ديگر چنين مباش و از پيغمبر چيزى مخواه و اگر چيزى خواستى از خودم مطالبه كن . و اگر همسايه ى اطاق تو زيباتر و محبوبتر نزد پيغمبر است تو گول مخور و از راه خود بكج مرو ( مقصودش عايشه بود ) و من همسايه اى از انصار داشتم كه با هم نوبت گذارده بوديم يك روز من از آبادى خود پائين ميآمدم و خدمت پيغمبر مىرسيدم و از اخبار وحى و جز آن كه خبردار مىشدم براى او مىبردم و روز ديگر او چنين مىكرد . و چندى بود اين گفتگو مىشد كه قبيله ى