زدن سوگندهاى شما واجب است مقاتل گفته است : يعنى خدا كفّارهء سوگند را در سوره ى مائده معيّن كرده است و فرمان داد به پيغمبر كفّاره ى سوگند خود بدهد و از ماريه دورى نكند . آن حضرت بنده آزاد كرد و رفتار بسوگند خود نكرد نيشابورى : يعنى خدا مجاز كرد گشودن سوگند را بوسيله ى كفّاره دادن بعضى گفتهاند : يعنى خدا مشروع كرد براى شما استثناى در سوگند را چون تحلَّة مشتقّ است از « حلَّل في يمينه اذا استثنى » . مثل اينكه بگويد : سوگند به خدا كه انشاء اللَّه نمىكنم . و حسن بصرى گفته است كه : پيغمبر كفّاره نداد و آيه براى تعليم مردم است . ابو حنيفه گفته است : سوگندى بوده است بر - خوددارى از بهره ى منظور چون اگر كسى خوردن غذائى و يا خلوت با كنيزى را بر خود حرام كند اين خود سوگندى است بر آن .
« إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِه حَدِيثاً - الخ » 3 كشف : يعنى با حفصه براز گفت ، و آن حضرت با او دو چيز گفته بود يكى دورى از ماريه ديگرى خلافت ابو بكر و عمر بعد از آن حضرت و فرموده بود كه اين را پوشيده بدار او هر دو با عايشه گفت و پيغمبر را از گفته ى حفصه خبر دادند و او را سرزنش كرد .
و جمله ى « عَرَّفَ بَعْضَه وَأَعْرَضَ - الخ » با تشديد راء خواندهاند يعنى او را از گفته اش خبردار كرد كسائى با تخفيف راء خوانده است يعنى بيم داد او را و گفت شناختم كار تو را و سزاى خودبينى و پيغمبر با حفصه به اين گونه سخن گفت و او را مجازات كرد كه طلاقش گفت و به خانه ى پدرش فرستاد و عمر گفت اگر در خانواده ى خطَّاب خوبى و خوشى پيدا مىشد پيغمبر تو را طلاق نمىداد . و بعضى گفتهاند : طلاق نداد و آهنگ طلاق او كرد . و آنچه را از گفته ى حفصه به او باز گفت مربوط به حرام كردن ماريه بود و از اعتراض بر نقل سخن ديگر و كار خلافت خوددارى فرمود كه بزرگى فرمود تا سرزنش زياد نشود و ابن عيينه گفته است « ما ناقش كريم قطَّ » و حسن گفته « ما استقصى كريم قطَّ » .
مجمع : معنى عرف با تخفيف آن است كه بر او خشمگين شد و طلاق داد
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣١١