ز راه حقّ جلوگير شدند .
« آمَنُوا ثُمَّ - الخ » 3 مجمع : يعنى به زبان مؤمن شدند و بدل كافر ، يا پيش پيغمبر مؤمن شدند و نزد كافران كافر بودند و كلمه ى « ثُمَّ » براى اين است كه بفهماند از پس ايمان كفر خود تازه كردند .
« فَطُبِعَ عَلى - الخ » 3 ابو الفتوح : اين جمله كنايه است از اينكه آنها ايمان نخواهند آورد مانند آنچه مهر خورده عوض نميشود دلهاى آنها از كفر و كجى عوض نمىشود .
مجمع : ابو مسلم گفته است : يعنى چون با كفر و سرسختى خوى گرفتهاند و بانديشه ى حقّ و حقيقت نبودهاند و بسخن حقّ گوش فرا ندادهاند خداوند هم آنها را با خواسته و فكر خودشان رها كرد تا آنكه كفر خوى و خصلتشان شد .
ابو السعود : يعنى تا ورزيده و آرامدل بكفر شدند . و با فتح فاء بصيغهء معلوم خوانده شده است ، يعنى خدا بر دلشان مهر نهاد .
« خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ » 4 مجمع : با سكون شين « خُشُبٌ » قرائت ابو عمرو است .
و مقصود اين است كه منافقين مانند چوبى هستند كه تا به چيزى تكيه داده راست است و اگر آن نباشد چوب بيفتد و يا مانند چوب كرمخورده و پوسيده هستند كه به ظاهر سودمند است و در باطن بيهوده و نابود .
« تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ » 4 فخر : عبد اللَّه ابىّ و مغيث بن قيس و جدّ بن قيس مردمى تناور و زبانآور و زيبا چهره بودند كه چشم و گوش متوجّه آنها ميشد و پيغمبر نيز بسخن آنها گوش مىداد .
« يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ - الخ » 4 كشف : 1 - مقاتل گفت : چنان ترسناك بودند كه آواز انسان يا جنبش حيوان را پيش آمد بدى براى خود مىپنداشتند .
2 - انديشناك بودند كه آيتى بر زيانشان نازل شود 3 - مقصود اين است كه به خدا و دين مطمئن نبودند بر خلاف مؤمن كه دلير است و آرامدل .
« أَنَّى يُؤْفَكُونَ » 4 مجمع : ابو مسلم گفته است : اين جمله سرزنش
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٨٠