تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
آنها با آن حضرت پيمان بستند كه بجنگ با مسلمين نباشند و هر دو گروه با يكدگر از در صلح و صفا رفتار كنند . چون در جنگ بدر پيغمبر كافران را شكست داد آنها گفتند : سوگند به خدا كه محمّد همان پيغمبر است كه تورات گفته است و كس بر او چيره نشود . سال بعد كه جنگ احد بود و شكستى به مسلمانان رسيد آنها دو دل شدند و از گفته ى خود در گذشته برگشتند و دشمنى مسلمانان به دل گرفتند و از كافران مكّه نامهء به آنها رسيد كه چرا با محمّد پيمان صلح بستيد ؟ و اگر با او نجنگيد ما بجنگ شما آئيم . اين بود كه رئيسشان كعب با چهل نفر يهود بمكّه رفتند و در مسجد الحرام با قريش پيمان بستند كه در دشمنى و جنگ با پيغمبر يگانه باشند و خلاف اين پيمان نكنند . آنها بمدينه برگشتند و از غيب پيغمبر را از آن پيمان خبردار كردند و بكشتن كعب اشرف دستورش دادند و آن حضرت محمّد بن مسلمه را فرستاد تا او را كشت پس از مرگ كعب پيغمبر با مسلمانان بجنگ بنى نضير رفت چون چشم آنها بايشان افتاد فرياد كردند كه اى محمّد رئيس ما را كشتى و آسوده مان نمىگذارى ؟ آن حضرت فرمود : از اين سرزمين برويد كه نبايد در زمين مدينه باشيد . آنها در قلعه ها نشستند و آماده ى جنگ شدند و عبد اللَّه بن ابيّ سلول منافق به آنها پيغام داد كه در كار خود پايدار باشيد و دل از جنگ با محمّد برنداريد كه ما با شمائيم و كمكتان مىكنيم . در اين ميان حيله اى انديشيدند و به پيغمبر پيغام دادند : با سه نفر از مردان خود نزديك ما بيا كه ما سه نفر از احبار و دانشمندان خود نيز روانه كنيم تا سخن تو بشنوند و اگر بپسندند و مسلمان شوند ما همگى مسلمان مىشويم . آن سه نفر كه براى شنودن سخن پيغمبر روانه شدند با خود خنجر برداشتند تا ناگهان بر آن حضرت بتازند . پيغمبر باميد ايمان آنها روانه شد كه زنى يهودى به برادر مسلمان خود خبر داد كه چنين حيله اى در كار است آن مسلمان بشتاب خود را به پيغمبر رساند و آگاهش كرد آن حضرت برگشت و با گروهى روى بايشان آورد و بيست و يك روز آنها را بمحاصره گرفت . و آنها