روح البيان : ممكن است آيه متوجّه باشد بآفرينش دوباره بعالم ديگر در خلقت و صفتى از رنگ و شكل كه خود نمىدانند . و در حديث است كه مردم بهشتى جرد و مرد هستند يعنى بىموى و به صورت نوجوان و دندان مردم جهنّم به اندازه كوه احد است .
صافى : يعنى در نشأة و پيدايشى كه شما نمىدانيد .
فى ظلال القرآن از « قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ - تا - فِي ما لا تَعْلَمُونَ » : مرگ سرنوشت خداوندى است كه كس را توان فرار از آن نيست تا حلقه ى زنجير تكامل پيوسته باشد و دسته اى برويد و ديگرى بمانندتان براى آبادانى زمين جانشين شود تا سرنوشت بزندگى پايان دهد و پيدايش ديگرى نمودار شود و به صورت غيب مجهول در آيد ، چه كه آدمى را بدان دسترسى نيست جز آنچه خدا خبر داده و آنگاه اين پيدايش به آخر خود رسيده و كاوران اين جهان بجايگاه هميشگى خود فرود مىآيد .
« وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ - الخ » 62 روح البيان : يعنى شما كه مىدانيد از نطفه و علقه و مضغه درست شديد يا از پيدايش آدم خبر داريد كه از خاك درست شد پس چرا به ياد نمىافتيد و پند نمىگيريد كه بآينده مىتواند بمانند گذشته نمودارتان كند چونكه آسانتر است بواسطه ى آمادگى موادّ و معيّن شدن اجزا و نمودارى صورت سابق :
آنكه ما را ز خلوت نابود
مىكشد تا بجلوه گاه وجود
بار ديگر كه از سموم هلاك
روى پوشيم زير پرده ى خاك
هم تواند به امر كن فيكون
كرد از گوشه ى لحد بيرون
و در اين آيه دليلى است بر درستى قياس چون ملامت كرده است كه چرا آينده را بگذشته قياس نمىكنيد و از پيدايش اوّل حكم نمىكنيد كه مىشود دوباره پديدار شويد و چون بر ترك قياس ملامت شده است پس تحريك بر عمل بقياس است . و در مثنوى است :