و شأن است ، و نهايت تعظيم براى اسم آن كه چون نام شخص بزرگ برده شود شنوندگان از جاى بلند مىشوند مثل پادشاهان كه چون نام سلطان اعظم در رسائل برده مىشود از جاى بلند مىشوند ، و اگر او خودش وارد شود همگى به احترام او به خاك مىافتند و صورت بر زمين مىسايند .
« ذِي الْجَلالِ » 78 مجمع : « ذو الجلال » با واو نيز خوانده شده است .
سخن ما : 1 - آيت 14 « مِنْ صَلْصالٍ - الخ » شايد با آنچه علماى امروز گفتهاند مطابق باشد كه اصل پيدايش موجودات جاندار از لاى كف درياها است .
2 - آيت 15 « خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ - الخ » كه مايه ى پيدايش پريان را از زبانه ى سخت آتش گفته است . براى آدمى چنين فكرى پيدا مىشود : به آن دوران كه جدائى زمين را از خورشيد دانستهاند و يك پارچه آتش سوزانش پنداشتهاند و بواسطه ى گردش بدور خورشيد سرد شده است و آب و خاك پيدا شده است ممكن است بگوئيم : روى همين فرضيّه به همان نسبت كه آن كره ى سوزان سرد شده و آب پيدا شده است و خاك كه مادّه ى پديدارى آدم است شايد از همان آتش سوزان و اشتعال بهواى مجاور مايه ى پيدايش موجود متحرّك و با اراده اى بنام جنّ فراهم شده باشد كه مانند زبانه ى آتش بىآرام است و در هوا بجنبش چنان كه از خاك كه فشرده است و بر جاى مانده آدم درست شده است كه بر زمين مانده است و نمىتواند از زمين جدا شود و شايد همين مطلب باشد كه به قرآن از زبان شيطان نقل شده است « خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ » يعنى او را ز خاك و مرا ز آتش آفريدى ، و شايد دوران پيدايش هر دو مقارن بوده است ، و ممكن است بگوئيم پس از سردى زمين و نمودارى دريا و خاك كه ماده پيدايش آدمى است چون آتش فشانهاى سخت در كار بوده است به همان گونه كه از لاى كف دريا اندك اندك آدم درست شده است از حرارت دهانهء آتشفشان هم اندك اندك جنّ و پرى درست شده باشد ، و آن خاصيّت كه در كره ى جدا شده از خورشيد بوده است براى درست شدن دريا و موجودات آبى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٤٩