تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه هركسى از مبدأ اعلى و مركز فرماندهى بمغز و اعصاب آدمى اندازه اى معيّن فاصله دارد و ارتباط دارد و مىتواند تا اندازه اى معيّن مطالب را درك كند چنان كه مىبينيم يكى كم و دير چيزى را در مىيابد و يكى زياد و زود و ديگر زياد و دير و چهارمى كم و زود و با مطالعه ى در فكر و كار زندگى مردم اين حقيقت به خوبى درك مىشود پس اين جمله كه فاصله را كم معيّن كرده است براى فهماندن اين مطلب است كه محمّد انسانى است برتر انسانها كه از همه بيشتر و زودتر مطلب را فرا مىگيرد چون از دستگاه مرموز فرماندهى باعصاب و مغز كه « شَدِيدُ الْقُوى » ناميده شده است فاصله اش بسيار كم است و بسيار نزديك به آن است ، و از همين جهت است كه نه خطا و ضلالت دارد و نه غوايت و نه از ميل خود سخن مىگويد چون بالاتر و نزديكتر ارتباط با شديد القوى دارد و فاصله اى ندارد كه خطائى در ميان باشد . 2 - آيت 10 « فَأَوْحى إِلى - الخ » كه آشكار گفته نشده است چه چيز وحى شد شايد از دو جهت باشد : اوّل - براى نشان دادن اهميت آن است كه آنچه سر بسته گفته مىشود در انظار بزرگ جلوه مىكند چنان كه امام فخر گفته است كه : « للتّفخيم و التّعظيم » . دوّم - شايد براى اين باشد كه آنچه بمحمد وحى شد كس را توان دريافت همگى آن نباشد كه پاره ى از آن اندك اندك براى مردم نمودار مىشود و قسمتى هم آنچه اندر وهم نايد آن بود و هرگز دگر آفريدگان را آمادگى آن گونه چيزها نداده‌اند . 3 - آيا كلمات « سِدْرَةِ الْمُنْتَهى » چه باشد و براى چه اين گونه كلمات آورده شده است ؟ شايد همانكه از مفسرين نقل كرديم و در ترجمه نوشتيم مقصود آخرين موجوديت قابل درك بشرى باشد كه محمد است و انتخاب كلمه سدره براى آن باشد كه چون عرب با محسوسات خود سر و كار دارد و پر شاخه تر درختى كه در جلو چشم او هست و بيشتر اعراب غير آن جور درختى نديده‌اند نام آن برده شده است كه ساقه اى درشت و شاخه بالى زياد دارد و چند جور است به