وَ رَهَباً « باز چون قدم در عالم بسط نهد و شواهد انس بيندازد حول و قوّت خويش محرّر شود ، از ارادت و قصد خويش مجرّد گردد ، بفتوح تجريد زندگانى كند » يريدون وجهه « مقصد و قبله ى همّت وى گردد . نفس وى درين حال چنان باشد كه شبلى گفت از سرمستى و بيخودى كه در قيامت هر كسى را خصمى خواهد بود و خصم آدم منم تا چرا بر راه من عقبه ( تپه و گدار ) كرد تا در گلزار او بماندم . گاهى كه در بسط بود چنين ميگفت ، و گاهى كه در قبض بود ميگفت : » ذلَّى عطَّل ذلّ اليهود « « 1 » ، باز ديگر باره او را با بسط و انس دادند تا ميگفت : » اين السّماوات و الأرضون حتّى احملها على شفرة جفن عيني « « 2 » اين است معنى تكرّر احوال كه » ابداء و اعادت « بوى اشارت است ، و مصداق اين ، از عدت قرآن است كه گفت جلّ جلاله » لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ « اى حالا بعد حال و از سيرت و روش مصطفى صلى اللَّه عليه و آله آن است كه روزى ميگفت : » انا سيّد ولد آدم « ( يعنى من برترين فرزند آدمم ) باز در حال قبض ميگفت : » ما أدرى ما يفعل بى و لا بكم ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا « « 3 » باز در حالت انس ميگفت : » لست كاحدكم اظلّ عند ربّى يطعمنى و يسقينى « « 4 » . پير طريقت اين معنى برمزى عجيب بيرون داده و گفته : الهى بر هزاران عقبه بگذرانيدى و يكى ماند ، دل من خجل ماند از بس كه تو را خواند . الهى به هزاران آب بشستى تا آشنا كردى با دوستى ، و يك شستنى ماند آنكه مرا از من بشوى تا از پس خود بر خيزم و تو مانى . الهى هرگز بينما روزى بىمحنت خويش ؟ تا چشم باز كنم و خود را ببينم در پيش . و جملهء » أو لم يروا « با ياء بلفظ غايب و با تاء بصيغهء خطاب خوانده شده است .
هامش
( 1 ) يعنى خوارى من ، خوارى جهود را ناچيز كرد .
( 2 ) يعنى آسمانها و زمينها كجايند كه با يك موى مژه ى خود بر دارم .
( 3 ) يعنى نميدانم بر سر من و شما چه آيد اى كاش خدا مرا نيافريده بود .
( 4 ) يعنى من مانند شما نيستم بلكه بحضور حق بسر ميبرم كه او آب و طعامم ميدهد .