« آتَيْناهُمْ مِنَ الآياتِ » - الخ « 33 طبرى : ممكن است ابتلاء و امتحان به آسودگى باشد و هم بگرفتارى پس آزار فرعونيان و منّ و سلوى و ديگر سرگذشتهاى آن مردم همگى آزمايش آشكار است .
« فَأْتُوا بِآبائِنا » - الخ « 36 مجمع : گفتهاند اين سخن ابو جهل است كه به پيغمبر گفت : پدر بزرگ تو قصي بن كلاب مردى راستگو بود او را زنده كن تا بپرسيم پس از مرگ چه مىشود ؟ .
« أهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ » 37 مجمع : چون كافران سرسختى ميكردند كه پدران ما را زنده كنيد به اين گونه جمله برابرى شده است كه به صورت پند و تهديد جواب داده شدهاند و تبّع لقب پادشاهان يمن بوده است و نام او سعد ابو كرب بوده است . و سهل بن سعد از پيغمبر روايت كرده است كه فرمود : تبّع را دشنام ندهيد كه او مردى مؤمن بوده است . و از امام صادق عليه السّلام نقل است كه او به دو قبيله ى اوس و خزرج سفارش كرد كه بمانيد تا پيغمبرى اينجا بيايد و اگر بودم او را كومك ميكردم .
« ما خَلَقْنَا السَّماواتِ . . . لاعِبِينَ » 38 فخر : بدنبال نقل سخن كافران و انكار رستاخيز اين آيه آورده شده است براى استدلال بر درستى حشر و قيامت كه اگر اين زندگى را هدفى نباشد بايد اين آفرينش بيهوده و بازى باشد . و در اوّل سوره ى يونس و آخر قد افلح و هم در سوره ى ص اين مطلب را مفصّل بحث كرده است .
« طَعامُ الأَثِيمِ » 44 فخر : گويند : ابن مسعود اين آيه را به كسى تعليم ميكرد او نميتوانست تلفّظ كند و طعام اليتيم مىگفت عبد اللَّه مسعود گفت : بگو :
« طعام الفاجر » ابو حنيفه از اين سخن ابن مسعود استفاده كرده است كه قراءت قرآن به غير الفاظ قرآن و بنقل معنى آن جايز است . « 1 »
« يَغْلِي فِي الْبُطُونِ . . . فَاعْتِلُوه . . . ذُقْ إِنَّكَ » 46 تا 49 مجمع : در اين كلمات اختلاف قراءت است .
هامش
( 1 ) البته به رأى و نظر ابن مسعود و اجتهاد و فتواى أبو حنيفه چنين است نه بواقع و حقيقت . چه اگر اجازه بدين كار داده بودند توهّم تحريف قرآن بسيار بجا بود .