تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
زندگى و ساختمان آدميان از طلا و نقره باشد . پس نادارى و ناتوانى مسلمانان پديده ى دستورهاى دين و يا ناسازگارى و ناشايستگى دين براى بشر نيست و نيز كفر با بيدينى مختلف راه پيشرفت علم و صنعت و سياست ديگران نيست و علَّت اصلى اين محروميّتها و بهره منديها همان تفاوت در آفرينش است كه گفته شده است « لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً » و هزاران كارگردان براى اين دار و ندار بشر در كار است از محيط و اجتماع و سرزمين و عواطف و احساسات و دگر چيزها كه ما را از آن خبرى نيست و در قدرت پروردگار است و بس . و در آخر اين آيات پس از نشان دادن علَّت اصلى خوشى و ناخوشى ، سعادت حقيقى شناسانده شده است كه تقوى ذخيره هميشگى است نه بهره - هادى مادّى . بر اين سخن ما ممكن است اعتراض شود كه ظاهر مقصود از آيه ، و معنى مفسّرين فقط همين است كه ابزار زندگى كافران را طلا و نقره نكرديم تا مردم همگى بىدين نشوند ، و سياق آيه ارتباط با اصل فلسفى و اختلاف در آفرينش ندارد و كلمات « لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ » آشكار است در معنى مفسّرين و مخالف اين نظر ما است . جواب اين است كه ادّعا نكرديم معنى آيه همين نظر ما هست و بس بلكه ما از اين آيات اين استفاده را هم ميكنيم بعلاوه كه زمينه ى سخن در جواب پندار ارزش سرمايه است كه عربها گمان ميكردند سرمايه دارها بايد پيغمبر باشند بجوابشان گفته شد كه در حقيقت آدمى سرمايه كارگر نيست و اگر اصل آفرينش اقتضا ميكرد به مثل شما كافران كه دلبسته ى مال و مقام هستيد خانه و ابزار طلا و نقره ميداديم و مقام پيغمبرى وابسته ى سرمايه دارى نيست و اين امتيازات در پيشگاه ما ارزشى ندارد و كفر و مخالفت با ما و پيغمبر جلوگير ما نيست كه به اين گونه مردم طلا و نقره ى فراوان بدهيم فقط اختلاف آفرينش است كه فقير و غنى درست مىكند .