مرديم و استخوان و خاك بوديم باز ما را از جاى بلند كنند
17 يا پدران در گذشته ما را ؟ اى پيغمبر
18 تو بگو : بلى ، بخوارى شما را برانگيزند
19 و آن بيك آواز سخت است و آنها چشم بانتظار آسودگيند و نگران به اين پيش آمد ناگهانى
20 و گويند : اى واى كه اكنون روز جزا است
21 [ و بشنوند : ] امروز هنگام جدائى درست و نادرست است كه شما دروغش ميشمرديد
22 [ آنگاه فرمان رسد ] : ستم - كاران را با جفت و همكارشان با آنچه پرستيدند بيكجا فراهم كنيد
23 و پس به آتش رهبرى شان كنيد
24 و بجلو آتش نگاه شان داريد كه مسئولند
25 [ و گوئيد ] چرا يكدگر را يارى نميكنيد ؟
26 بلى امروز همگىشان سرسپردهاند و تسليم
27 و روى پرسش بيكدگر آرند
28 و گويند : شما بخير خواهى ما آمديد [ پس براى ما چه كرديد ؟ و آن رهبرانشان ]
29 گويند : [ نه ما تقصير كار بوديم ] بلكه شما ايمان نداشتيد
30 چه ما بر شما سلطنت و برترى نداشتيم كه شما سركش و نافرمان بوديد
31 و اكنون سرنوشت پروردگار ما بر ما نمودار شد كه همگى عذاب بچشيم
32 و ما خود گمراه بوديم و شما را [ هم كه ايمان نداشتيد ] گمراه تان كرديم
33 پس بچنين روز همگى شريك در عذابند
34 كه ما با بدكاران چنين كنيم
35 زيرا چون بايشان ميگفتند : خدا يك است و بس ، آنها بزرگى خود نمودار ميكردند
36 و ميگفتند : مگر شود بخاطر شاعرى ديوانه دست از خدايان خود بداريم ؟
37 ولى نه چنين است بلكه حقّ و حقيقت آورده است و پيغمبران را درست شمرده است
38 و شما بايستى عذابى سخت بچشيد
39 و جز آنچه كردهايد سزا نبينيد
40 و فقطَّ بندگان خالص خدا آسوده ز آزارند
41 و چنين كسان روزى معيّن دارند
42 كه ميوه ها است با احترام و بزرگوارى
43 به ميان بهشتان پر ناز و نعمت
44 و دوستان بر تختها برابر يكدگر نشسته
45 و جامهاى آب صاف خوشگوار
46 براى هر كه بنوشد بدست او ميرسد كه
47 نه در آن رنج و آزار است و نه تمامى و گزندى دارد
48 و در جلو خود زنها دارند با چشمان درشت شهلا كه به مردى دگر نظر ندارند
49 و سفيدند چون تخم مرغ دستنخورده
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٨١