تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
17 و بر ما وظيفه اى جز بآشكار فرمان رساندن نيست 18 مردم گفتند : ما بشما فال بد زديم و اگر از گفته ى خود دست برنداريد البتّه سنگبارانتان ميكنيم و از ما آزارى دردناك بشما خواهد رسيد 19 رسولان گفتند : فال بد از خود زنيد . مگر هر كه حقّ به ياد آرد [ فرخنده نباشد ] نه چنين است كه شما اندازه ى كار خود نداريد و مسرف هستيد 20 [ در اين ميان ] مردى از آن سر شهر دوان دوان آمد و گفت : اى هموطنان من پيروى اين رسولان كنيد كه 21 از شما مزد نميخواهند و به راه راست ميروند 22 و [ من خود خدا پرستم ] مگرچه مىشود مرا كه نپرستم آن را كه پديدارم كرده است و همه ى آفريدگان را بسوى او باز ميگردانند 23 آيا بتها و غير خدا بپرستم كه اگر آسيبى به من خواهد ميانجيگرى شان سود ندارد و نتوانند از آنجا نجاتم دهند 24 البتّه اگر چنين كنم گمراهيم آشكار است 25 [ پس ] شما بشنويد كه بآفريدگارتان مؤمنم 26 [ بپاداش ايمانش ] به او گفتند : بدرون بهشت رو ، و او گفت : 27 ايكاش مردم من ميدانستند كه خدايم آمرزيد و بشمار بزرگوارانم كرد 28 و ما از آن پس نه لشكرى از آسمان بر سر مردم او فرستاديم و نه چيزى فرود ميآوريم جز 29 يك سخت فريادى كه چون آتشى فرو مرده بودند و بس 30 اى افسوس بر چنين بندگان كه پيغمبرى براى شان نيامد جز كه مسخره اش كردند 31 مگر نديده‌اند : چندين ملَّت پيش از آنها را نابود كرديم و ديگر بسوى شان برنگشتند ؟ 32 و جملگى آنها حاضر در حضور مايند . 33 چه خوب نشانه اى است [ براى قدرت ما و رستاخيز ] آنها كه زمين مرده و بىعلف را زنده كرديم و از آن دانه اى بدر آورديم كه آن را ميخورند 34 و بر روى آن باغهاى خرما و انگور درست كرديم و چشمه ها روان كرديم 35 كه از بهره ى آن و دستمزد كار خود بخورند . پس چرا ايمان ندارند و شكر نمىكنند 36 پس پاكيزه است آن خدا كه همه چيز را چندين جور و جفت آفريد از گياه و هم از خودشان كه [ آدمى هستيد ] و هم دگر چيزها كه از آن بيخبرند 37 و و ديگر نشانه ى قدرت براى آنها كه از شب روز را بدر آوريم [ و بروشنى پايان