و بس
47 بگو : اگر مزدى بر كار خود از شما خواستم ندهيد و مال خودتان ، كه مزد من با خدا است چه او خود گواه همه چيز است
48 بگو : خداى من داناى نهانيها است كه حقّ را بدلها مىافكند
49 باز بگو : حقّ نمودار شد ، و باطل را نه مجال برگشتى است و نه پيدايشى
50 و نيز بگو : من اگر گمراهم سزاى آن خواهم ديد و اگر بر را هم آن از وحى پروردگار من است كه او نزديك است و شنوا
51 ولى بقيامت اگر تو آنها را بينى كه چه بيقرارند و گويا از همين جاى نزديك و پناهگاه شان گرفتار شدهاند [ و راه فرار ندارند ]
52 آنجا است كه گويند مؤمن شديم ، و چگونه دسترس بايمان دارند كه بسى از آن دورند
53 چون بدوران زندگى كافر شدند بمحمّد و سخن او ، پس آنجا بيهوده گويند و از دور تيرى بتاريكى مىاندازند
54 و جداشان كنند از آنچه ميخواهند [ و دسترس به توبه و ايمان ندارند ] چنان كه با پيروان و همفكرانشان نيز همين رفتار شده است كه همگى بد دلند و شكّاك .
سخن مفسّرين : « وَأَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ » - الخ 32 فخر : يعنى پس از آنكه با يكدگر گفتگو كردند و هر كس سخن ديگرى را ردّ كرد و گناهكارش دانست ، عذاب را كه ديدند آن گفتگو كه نشانه ى پشيمانى است ، پوشيده داشتند . بعضى گفتهاند : چون « اسرّ » بمعنى راز داشتن و راز آشكار كردن است و از كلمات اضداد است ممكن است معنى اين باشد : چون عذاب ديدند پشيمانى خود نمودار كردند .
« قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ » 36 فخر : اينكه آيه تكرار شده است براى اين است كه در اوّل فهمانده شده است كه زيادى مال و فرزند نشانه خوبى و آمرزيدگى نيست چنان كه گفتهاند : زيادى ترف نشانى زيادى شرف نيست و در دوّم فهمانده شده است كه اين فزونى مختصّ بشما نيست و ممكن است مؤمنين هم اين بهره را داشته باشند و چون در دوّم كلمات « من عباده » آورده شده است قرينه است كه اوّل براى كافران است و دوّم براى مؤمنان .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٢١