و سخن او را نشانه ى تير پندار و گمان خود ميكنند و ميگويند شاعر است ، و بعضى ديوانه اش مينامند .
نيشابورى : در اين جمله چند معنى است : اوّل - با اينكه عالم به حال پيغمبر هستند مثل كسى كه از دور كارى مىكند آن حضرت را شاعر و ساحر مينامند . دوّم - سخنى از دور و تاريك ميگويند كه كارهاى خداوندى را مثل خود ميپندارند كه شريك و كومك ميخواهد . سوّم - سنجشى از دور دارند كه قدرت خدا را مثل خود ميدانند و عاجز از زنده كردن مردگان . چهارم - كارهاى عالم ديگر را مثل اين عالم ميدانند كه مال و مقام مؤثّر است و ميگويند اگر ثوابى و عقابى باشد ما از ديگران برتريم و آزار نمىبينيم . پنجم - ميگويند : ما فهميديم كه خطاكار بوديم ما را به دنيا برگردانيد تا نكوكار شويم و اين سخن چنان است كه كسى از دور چيزى به تاريكى پرتاب كند .
« وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ » 54 طبرى : يعنى ميان آنها و ايمانى كه در آخرت آرزو ميكنند جدائى افتاده است و دسترس به آن ندارند . مجاهد گفته است : يعنى ميان آنها و آنچه مال و فرزند كه در زندگى داشتند و به آرزوى آن هستند جدائى افتاده است .
سخن ما : 1 - آيت 41 « بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ - تا آخر » شايد اشاره بمذهب صابئه باشد كه گروهى از مردم سرزمين حرّان بودهاند كه آن در كنار فرات بوده است و يكى از مراكز علمى قديم بوده است . و يا عدّه اى از اعراب مكّه و جزيرة العرب بودهاند كه معتقد بودهاند ملائكه و روحانيّات مجرّد كه بستگى بمادّه ندارند واسطه ى ميان خلق و خالق هستند و آنها را ميپرستيدند ، در هر صورت اگرچه تفصيل آن گونه مذاهب روشن نيست ولى اين اندازه معلوم است كه مردمى معتقد بروحانيّات و مجرّدات و ملائكه بودهاند ، و اين آيه اشاره به آنها است كه بعالم ديگر از آنها باز خواست مىشود و آن ملك و روحانى آن مردم را معرّفى مىكند كه ما را نميپرستيدند بلكه جنّ پرست بودند . و منظور اين است كه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٢٣