درست نيست و لطف واجب است و آنچه بموجب آن قدرت بينهايت نمودار شده است لطف است و خوبى و اگر چيزى را بدميناميم از نظر محدود و سود خود ما است ، و گر نه همه ى آفريده ها در اندازه و گنج خود خوب هستند و اگر يكى ديگرى را نابود مىكند از نظر ما چنين است و گر نه آن را هم در واقع نابودى نبايد دانست بلكه تغيير صورت و قدمى بسوى كمالى ديگر است و فعل و انفعال طبيعت است كه در هستى و وجود جز آن تصوّر ندارد . و گر نه ساده ترين عوامل آفرينش حقّ آفتاب است و دريا ، كه تابش آفتاب و تبخير آب دريا باران ميآورد و گياه ميرويد و همان آفتاب گياه را خشك مىكند و آن آب و باران را زمين به خود فرو ميبرد و نابود مىكند ، پس در اوّلين عمل طبيعت نابودى به چشم مىخورد كه از تابش آفتاب توليد امواج و بالا رفتن بخار مىشود و بر هم خوردن آرامش سطح آب دريا . بلى تفاوت در اين است كه اينها چون هميشگى است و بسود ما است از آن چيزى نميگوئيم ، ولى اگر طفلى پدرش مرد و خانه اش سوخت ستم روزگار ميدانيم با اينكه عوامل طبيعت همه يك زنجير بهم پيوسته است كه برشته ها و دانه هائى ريز بخش مىشود و رشته ى اصلى و بزرگ جنبشها و عوامل كلَّى طبيعت است و بدنبال آن اين حوادث و دگرگونيهاى كوچك و كوچكتر پيدا ميشوند تا باشتعال آتش در خانه ى يتيم ميرسد و پيش بينيها و جلوگيريهاى علمى نيز از همين عوامل و جنبشهاى طبيعت است كه ساليان دراز در تغيير و تبديل بوده است تا شرط آن فراهم شده است كه كمال فكر آدمى باشد و پيدا كردن راه گشايش دشواريهاى زندگى بگفته ى حاج ملَّا هادى سبزوارى
« ففى نظام الكلّ كلّ منتظم »
يعنى : آفرينش خود بر نظم نهاده شده است و افراد موجودات هم هر يك بنوبت نظمى دارد كه از آن جدا نميشود .
[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 28 تا 52 ]
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا ( 28 ) وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّه