بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنا لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 38 ) وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 39 ) إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْها وَإِلَيْنا يُرْجَعُونَ ( 40 )
معنى لغات : « نادى » از مصدر نداء و مناداة بمعنى آواز كردن و به كسى راز خود آشكار كردن ، « موالي » جمع مولى كه در حدود بيست معنى دارد يكى از آنها بمعنى خويشاوند بطور كلَّى ، « عاقر » از عقر است و مرد يا زن نازاينده را عاقر گويند . « عتيّا » با كسر عين از اندازه زيادى و تجاوز از حدّ ، خود را بزرگ شمردن و تكبّر كردن ، « محراب » جاى بالا و محترم خانه و مجلس باصطلاح صدر مجلس ، شخص دلير و جنگجو ، و محراب المسجد جايگاه پيشنماز است ، « حنان » رحمت ، روزى ، فرخندگى ، نرمدلى ، « انتبذت » بكنارى رفت ، [ أجاء از مادّه « جاء » بمعنى آوردن ، « المخاض » اصل معنايش تحرّك فرزند در رحم است هنگام خروج از رحم و در اينجا بمعنى درد زائيدن است ] . « سرىّ » جوانمرد ، آقا ، بزرگوار ، قسمت - خوب از هر چيز ، « هزّي » از مصدر « هزّ » بفتح اوّل بمعنى تكاندادن ، بر كارى تهييج و تحريك كردن « فرىّ » شكافته شده چيزى از خود ساخته و از خود در آورده عجيب و شگفتآور ، « يمترون » از ماضى امترى يعنى شكّ كرد . « احزاب » جمع حزب بمعنى گروهى از مردم . « أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ » فعل تعجّب است يعنى چقدر آنها بينا و شنوا هستند .
ترجمه :
2 [ اى پيغمبر اين سخنان ] يادى است از رحمت و مهربانى خداى تو بر بنده اش زكريّا
3 آنگاه كه او بپنهانى خداى خود را آواز كرد
4 و گفت : اى خداى من استخوانم سست شده است و خاكستر پيرى بر سرم نشسته ولى از دعاى بدرگاه تو نااميد و محروم نبوده ام
5 [ ايخدا ] انديشناكم كه از پس مرگم وارثى ندارم و همسرم سترون است و نازاى ، پس تو از [ وسائل غيبى ] نزد خود به من فرزندى ببخش
6 كه وارث من و آل يعقوب باشد و او را فردى صالح و پسنديده خوى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٧