دستور به زبان است پس شايد مقصود اين است : به زودى نمايان ميكنيم كه امر و تكوين و سرنوشت ما براى آن جور مردم يسر است و سهولت و بعالم ديگر از دشواريهاى زندگى آسودهاند و از همه جهت در آسايشند و آسانى .
4 - در آيت 99 جمله ى « وَتَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ - تا آخر » شايد دنبالگيرى از هدف اصلى و يادآورى خطر آينده و گرفتارى بقيامت باشد كه زمينه ى سخن عوض شده است و گفتار ذو القرنين تمام شده است و با عاليترين شاهكار ادبى طورى سخن آغاز شده است كه شنونده خود را ناگهان در برابر مطلب ديگرى مى - بيند كه همان مرد با اين قدرت و آن سدّ و آن مخلوق عجيب مفسد و ديگران همه يكبارگى گرفتار نفخه ى صور و آماده ى بحضورند و مقاومتى در برابر نيست و يك نواخت و بىاراده به صورت موجى هستند كه به يكديگر برخورد ميكنند .
5 - در آيت 106 جمله ى « وَاتَّخَذُوا آياتِي وَرُسُلِي هُزُواً » و جمله ى « كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ » در آيت جلو 105 شايد بر خلاف گفته ى مفسّرين براى معرّفى نمودن « اخسرين اعمالا » باشد به اين كه زيانديده ترين مردم آنها هستند كه تدبّر و انديشه ى در اسرار آفرينش را كه آيات حقّ است بريشخند ميگيرند و بگفتار راهنمايان گوش نميدهند و از دائره ى محسوسات و عادات خود پاى بيرون نمينهند و گمان ميكنند كه سعادت در همان است كه آنها مىپندارند ، البتّه زيانديده ترين طبقات اين گونه مردمند كه خود گمراهند و ديگران را بد راهى ميدهند .
6 - از آيت 109 « قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ » تا آخر آيات « لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً » پس از معرّفى ذو القرنين و پاسخ پرسش مردم شايد اشاره باشد به اين كه گرچه آن مرد داستانى عجيب و كارهاى شگفتآور او را شنيديد ولى حقيقت مطلب چيز ديگرى است و آفرينش خداوند بينهايت است و اين گونه اشخاص و كارهاشان در ظرف روزگار هزاران هزار نمونه و نظائر داشته است و دارد و مأموريّت پيغمبر ( ص ) براى جوابگوئى به اين پرسشها و داستانسرائى نيست بلكه براى اعلام وحى است كه اقرار بتوحيد است و عمل بنيكوكارى .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٤