عبادت با خلاص نيّت نكو است
و گر نه چه آيد ز بى مغز پوست
چه زنّار مغ در ميانت چه دلق
كه در پوشى از بهر پندار خلق
به روى ريا خرقه سهل است دوخت
گرش با خدا در توانى فروخت
مراحل السّالكين : مقصود از عمل صالح آن ذكر و فكر است كه حقّ اليقين فراهم كند و وصول بحقّ و رفع آن تعيّنات بشرى كند كه وجودشان موجب شرك است .
استفاده و سخن ما در اين آيات : 1 - ترديد نيست كه در دوران نزول قرآن مردى داستانى در خاطره ها بوده است بنام ذو القرنين چه اعراب خود آن را شنيده بودند يا تلقين از يهود بوده چنان كه بعضى مفسّرين نوشتهاند ولى چون اين سوره بمكّه نازل شده است درستتر همين است كه خود شنيده بودند و آنها كه ايمان داشتند خواستند از پيغمبر ( ص ) درست و خوب آن را بدانند و آنها كه منكر بودند خواستند آزار و خجلتزده كنند ، بهر صورت سخنى تازه و بيسابقه نبوده است ، پس از آيت 83 « يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ » تا آيت 98 « جَعَلَه دَكَّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبِّي » كه مربوط به همين مرد داستانى است مطلبى است كه مردم خود ، اندك توجّهى داشتهاند و تفصيل آن را پرسيدهاند و جواب شنيدهاند ، و چون از اين گونه آثار عرب قبل از اسلام مثل داستانهاى عاد و ثمود و غيره چيزى نمانده و در دست نداريم پس همانچه از ظاهر الفاظ استفاده كرديم و نوشتيم براى فهم اين آيات كافى است و آنچه مفسّرين براى يأجوج و مأجوج نوشتهاند بقدرى دور از عقل و بقول خراسانيها لا يتچسبك است كه ما فقطَّ براى نمونه چند شعر تفسير حسينى را نقل كرديم و مفصّلتر از همه بطوريكه نوشتيم سخن مرحوم ابو الكلام است كه در لغتنامه ى دهخدا بدنبال كلمه ى ذو القرنين نقل شده است ، ولى ما اينطور گمان ميكنيم كه اين اختلافها در شخصيّت و سرگذشت ذو القرنين كه فرشته گفتهاند و پيغمبر دانستهاند و مرد صالح گفتهاند و كورش هخامنشى ايرانى تا اسكندر شرور مقدونى نوشتهاند موجب تقويت اين انديشه مىشود كه اين آيات