نه براى روشن كردن تاريكيهاى يك شخصيّت گذشته است كه مردم از چگونگى او مطلَّع نبودهاند ، بلكه چون مطلبى و داستانى در خاطره ها بوده كه بنام ذو القرنين گفته ميشده است و از پيغمبر ( ص ) پرسيدهاند البتّه بايستى چيزى ميفرمود كه نه انكار باشد و نه تصديق داستان خاطره هاى مردم باشد از اين جهت الهام شد كه در اوّل جواب بفرمايد « سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْه ذِكْراً » يعنى يادى و نمونه اى از اين افكار و محفوظات شما براى شما ميگوئيم ، آنگاه نه بطور نقل و داستان سرائى ، بلكه به صورت ايجاد و و احداث با جمله هائى معجزآسا كه آنها خود دلباخته ى آن سخنان مى - شدند آغاز مطلب شده است از نهايت قدرت و عظمت كه ما داديم و ما گفتيم و همان چيزها كه مردم بخاطر داشتند در لابلاى سخن اظهار شده است با كمال ايجاز و بلاغت كه پسنديدند و پذيرفتند و اين نه اغفال است و نه دروغ بلكه اعجاز در آرامش و پذيرش و تسليم خصم است و بهترين وسيله است براى جواب گفتن و قانع كردن اين دسته مردم كه افسانه ميخواهند و مردى داستانى را جستجو ميكنند چنان كه أبو جهل را با شمشير جواب دادند كه جز خودفروشى و فزونطلبى چيزى نميخواست باز ابو سفيان را كه مردى تاجر پيشه و پولدوست بود با پول طلا و شتر قانع و تسليم ميكنند ، اينها اساس تمدّن بشرى و رهبرى انسانها است كه هزاران سال سرمشق بوده است و خواهد بود .
2 - آيت 86 جمله هاى « قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ » - تا آخر آيت 88 « مِنْ أَمْرِنا يُسْراً » با اينكه دنباله ى پاسخ پرسش آن مردم است هدف كلَّى خود را دنبال كرده است كه تربيت و رهبرى است و يادآورى كرده است كه همان مرد داستانى شما شخصيّتى داشته است كه در آخرين نقطه آبادانى دنيا هم ، اين سخنان و تبليغات ما را دنبال ميكرد و ميگفت : ستمكار در شكنجه ى من و عذاب آخرت خواهد بود و نيكوكار را بهرد و سرا پاداش نيكو است .
3 - در جمله ى « سَنَقُولُ لَه مِنْ أَمْرِنا يُسْراً » اختلاف مفسّرين را نوشتيم ، ولى چون نه جمله ى « نقول » بمعنى سخن و اصوات است و نه « امرنا » بمعنى فرمان و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٣