تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
تقوى و پرهيز ندارند 12 موسى گفت : اى خداى من ميترسم سخنم را دروغ پندارند 13 و سينه‌ام تنگ شود و زبانم بگيرد [ و نتوانم اداء رسالت كنم ] پس اين پست را به برادرم متوجّه ساز 14 و هم نزد آنها گناهى به گردن دارم و ترسم كه بمجازات آن مرا بكشند 15 خداوند گفت : نه چنين است پس تو و برادرت هر دو آيات مرا نزد فرعون بريد كه ما همراه شمائيم و شاهد گفتارتان هستيم 16 نزد فرعون رويد و بگوئيد : ما فرستاده خداوند جهانيم بسوى تو 17 كه بنى اسرائيل را آزاد كنى و همراه ما فرستى 18 [ چون رفتند و پيغام رساندند ] فرعون بموسى گفت : مگر نه تو نوزادى بودى كه پرورشت دادم و سالها از زندگى خود را نزد ما گذراندى 19 و بكردى آنكار [ زشت ] كه كردى و اكنون كافر نعمت و ناسپاسى 20 موسى گفت : روزى كه او را كشتم راه خود ندانستم و خطا كردم 21 و از شما ترسيدم و گريختم و خداوند به من علم و حكمت بخشيد و پيغمبرم كرد 22 توجه منّتى بر من دارى كه بزرگم كردى با اينكه همه ى بنى اسرائيل را بنده ى خود كرده اى [ و جملگى در اختيار تو بودند ] 23 فرعون گفت : كى است پروردگار جهانيان كه تو ميگوئى ؟ 24 موسى گفت : آنكه آفريدگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آنها است اگر بتوانيد يقين پيدا كنيد [ و وابستگى جهان را بجهان آفرين استوار بداريد ] 25 او بمردم گفت : مگر نميشنويد [ چه بيهوده مىگويد ؟ ] 26 موسى گفت : خداوند يكه آفريدگار شما است و پدران گذشته ى شما ، 27 فرعون گفت براستيكه پيامبرتان كه بسوى شما فرستاده‌اند ديوانه است ، 28 او گفت همو پروردگار مشرق و مغرب و آفريدگار آنچه ميان از مشرق تا به مغرب است اگر خرد داريد 29 فرعون گفت : اگر جز من خدائى [ براى خويش ] بگيرى زندانيت ميكنم 30 موسى گفت : اگر نشانه اى نمودار برايت بياورم چه ميكنى ؟ 31 او گفت : بياور آن را اگر از راستگويانى 32 موسى عصاى خود انداخت كه ناگهان آن به صورت اژدهائى نمودار شد 33 و باز دست از گريبان خود بدر كرد و آن براى بينندگان چون چراغى روشن بود 34 فرعون بمردم اطراف خود گفت : اين مرد جادوى عالمى است 35 كه ميخواهد آن را دستاويز خود كند و شما را از