[ و دامنه ى آفتاب را بگسترديم و اين خود نشانه ى ديگر قدرت خداوندى است ]
47 همانكه [ شب را چون پوشاكى ] فراگير و خواب را وسيله ى آسايش شما نبود و روز را براى به راه افتادن و تكاپوى زندگى معيّن كرد
48 و [ نيز از قدرت ] او است كه بادها را فرستاده تا وسيله ى خوشخبرى و اميدوارى [ بباران و رحمت حقّ ] باشد و از آسمان آبى فرود آورديم پاك و پاكيزه
49 تا سرزمينهاى مرده و باير را بدان زنده كنيم و از آن آب بسيارى از آدم و حيوان را سيراب نمائيم
50 و البتّه همه چيز را دگرگون ميكنيم [ و چيزى هميشگى بجاى نيست ] تا مردم قدرت خداوند را به ياد داشته باشند امّا آنها هم بجز كفران نعمت بحقّ تسليم نشدند و نپذيرفتند ،
51 البتّه اگر بخواهيم و مصلحت شما بدانيم براى هر آبادى مربّى و پيغمبرى مىفرستيم
52 [ لكن تو اى محمّد ] فرمان كافران مبر و با آنها [ با اين قرآن ] مبارزه اى دامنه دار و بزرگ و نمايان كن .
سخن مفسّرين : « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا » 21 پاورقى تفسير حسينى : خداوند با تمام قدرتى كه دارد انجام امورى را صلاح نميداند و ملتمس بندگان خود را بر نميآورد و آنها ميبايستى در قبال خواست خداوندى سر تسليم و رضا پيش آورند . شيخ عطَّار فرموده است :
مگر ديوانه اى شوريده اى خاست
برهنه بد ز حقّ كرباس ميخواست
كالهى پيرهن در تن ندارم
و گر تو صبر دارى من ندارم
خطابى آمد آن بىخويشتن را
كه كرباست دهم امّا كفن را
زبان بگشاد آن مجنون مضطرّ
كه من دانم تو را اى بنده پرور
كه تا اوّل نميرد مرد عاجز
تو ندهى هيچ كرباسيش هرگز
ببايد مرد اوّل مفلس و عور
كه تا كرباس يابد از تو در گور
« حِجْراً مَحْجُوراً » 22 طبرى : ضحّاك گفته است : يعنى چون اين مردم كه ديدار خدا و نزول ملائكه ميخواهند بقيامت با ملائكه رو برو شوند ملائكه به آنها ميگويند : بر شما حرام و ناروا است بشارتى و خبر خوشى ، ابن جريج گفته است :