تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
فخر : از كسائى نقل است كه او « خصمان » بكسر خاء خوانده است ، و اين كلمات كه تا آخر آيت بيست و سوم است باختلاف قرائت شده است : 1 - « قُطِّعَتْ » با تشديد و تخفيف طاء ، 2 - « يُصْهَرُ » با تشديد و تخفيف هاء ، 3 - « لُؤْلُؤاً » با همزهء آخر و واو آخر خوانده شده است ، و نيز در آيت بيست و دوّم جمله ى « أُعِيدُوا » به قرائت اعمش « ردّوا » بوده است و در اصل معنى اين قرائتهاى مختلف تفاوتى نيست . [ « يُصْهَرُ بِه ما فِي بُطُونِهِمْ » 20 أبو الفتوح : بگدازند به آن حميم آنچه در شكم ايشان باشد ، ابو هريره روايت كرد از رسول خدا ( ص ) كه فرمود چون « حميم » بسر ايشان فرو ريزند بمغز ايشان فرو رود تا بپهلو و به شكم ايشان رسد و امعاء و احشاى ايشان گداخته كند و همچنين در همهء اندام ايشان برود تا بقدم ايشان رسد ، آنگه گفت اين صهر باشد بار دگر باز از سر گيرند و پيوسته با او چنين كنند ، و صهر در لغت گداختن پيه بود . « وَلَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ » مقامع جمع مقمعه و آن مقرعه باشد كه به فارسى گرز گويند ] . « يُحَلَّوْنَ فِيها - » تا آخر آيه « 23 كشف نوشته : چنان كه امروز اهل معرفت در معرفت متفاوتند و مؤمنان در زيادت و نقصان ايمان ، فردا در سراى بقاء هر كس بر حسب حال خويش و برازندهء معرفت خويش نواخت و كرامت بيند ، عابدان را لباس حرير و دستينه هاى زر و مرواريد با حور و قصور و عارفان را لباس تفريد در بحر عيان غرقه ى نور ، قومى را بزيور بهشت بيارايند ، باز قومىاند كه بهشت را بنور جمال ايشان بيارايند .
و اذا الدّرّ زاد حسن وجوه كان للدّرّ حسن وجهك زينا
[ چون گوهر بزيبائى چهره ها مىافزايد زيبائى چهره ى تو آرايش گوهر است ] . ( مترجم ) « وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ » 24 كشف نوشته : سخن راست و كلمه ى پاك آن است كه از دعوى پاك است و از عجب دور و بنياز نزديك ، بعجز خويش اقرار