عام است در جملهى تكليف ما لا يطاق . اين قول قتاده و ضحّاك و سدّى و ابن زيد است .
و بعضى ديگر گفتند : غلمه است يعنى شدّت شهوت . ابو ادريس خولانى گفتى : بار خدايا مرا و اين قوم را از شرّ غلمه نگاهدار كه باشد مردم را بدوزخ برد . بعضى ديگر گفتند :
مراد محبّت است . بعضى ديگر گفتند مراد عشق است . يحياى معاذ گفت : اگر عذاب قيامت بدست من بودى عشاق را عذاب نكردمى براى آنكه گناه ايشان اضطرارى بود نه اختيارى . اصمعى گفت : در بغداد ديوانهاى ديدم سخت زرد روى و نحيف اندام ، كودكان رسنى در گردن او كرده و او را رنجه ميداشتند چون مرا ديد گفت : يا اصمعى وصف كن براى من بعض آنچه خداى اهل دوزخ را در دوزخ بدان عذاب كند من وصف آن مىكردم گفت بخداى كه اگر ايشان را بمحبّت و رقيبان و هجر عذاب كردى در سختتر از عذاب دوزخ بودندى . و بعضى ديگر گفتند : مراد مسخ است و بگردانيدن صورت به صورتى ديگر چنان كه در امّت پيشين كرد . و بعضى ديگر گفتند : مراد شماتت اعداء است . و بعضى ديگر گفتند : مراد فرقت و قطعيّت است .
روح البيان در كتاب تيسير است : مقصود آن است كه ما را مكلَّف مكن به آنچه دشوار باشد ادامهى آن نه مقصود آن است كه انجامش دشوار باشد بلكه ادامهاش دشوار باشد در جملهى اوّل « تحمل » با سكون حاء و فتح تاء تلفّظ شده است و در جملهى دوّم با ضمّ تاء و فتح حا و تشديد ميم كه اوّل از مصدر « حمل » بمعنى وادار كردن و تحريك نمودن و دوّم از مصدر « تحميل » است بمعنى بدشوارى و كلفت بردن و بار كردن و علَّت اختلاف لفظ آن است كه در اوّل مقصود كارهاى دشوار است كه ميگويد : ما را وادار به آنها مكن و در دوّم كه مقصود كارهاى ما فوق طاقت و غير مقدور است ميگويد : بر ما تكليف و بار بر پشت قرار مده پيش از طاقتمان و جهت اينكه اوّل تقاضاى معافيت از كار دشوار را كرده است و بعد كارهاى فوق طاقت را آن است كه چون شريعت و وظائف ظاهرى مقدم است بر طريقت و اصلاح باطن اوّل معافيت از وظائف ظاهرى مشكل استدعا شده است و بعد از آن معاف داشتن از حمد و شكر و معرفت و تقديس لايق بمقام خداوند و ما فوق
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 617
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦١٧