امير المؤمنين عليه السّلام گفت : هر كه اظهار خير كند ما به او ظنّ خير بريم و بر آن دوست داريم او را و هر كه اظهار شرّ كند ما به دو گمان بد بريم و او را بر آن دشمن داريم و چون مرد بر همسايه و رفيق و خويشاوند خود ثنا گويد شكّ نكنى در صلاح او . نخعىّ گفت :
هر كه از او ريبى و تهمتى پيدا نشود او عدل باشد . و شعبى گفت : هر كه او مطعون نباشد در بطن و فرج او عدل بود . حسن بصرى گفت : هر كه از او خير بدانند او عدل باشد و رسول صلَّى اللَّه عليه و آله گفت : گواهى خائن و حد زده و حقود و كينهور بر برادر مسلمان و نه آنكه او را بگواهى دروغ آزموده باشند و نه آنكه در سراى مرد خدمت او كند گواهى ايشان مقبول نباشد . و شافعى گفت : گواه را ده شرط بايد تا گواهى او مقبول باشد : بايد تا آزاد باشد و بالغ و مسلمان و عادل و عالم باشد به آن گواهى كه دهد و به آن جرّ منفعت خود نكند و نه دفع مضرّت و معروف نباشد « بكثرة الغلط و ترك المروّة » و از ميان او و مشهود عليه عصبيت نباشد . عبد اللَّه عبّاس گفت : از رسول عليه السّلام پرسيدند از گواهى كه كى دهند و چگونه دهند ؟ گفت : آفتاب مىبينى ؟ گفتند : بلى ، گفت هر گه كه همچنان دانى كه آفتاب روشن گواهى بده و الَّا رها كن . عبد اللَّه روايت كرد از رسول عليه السّلام كه گفت گواهان را اكرام كنى كه خداى تعالى حقّها بايشان بيرون آرد و ظلم بايشان باز دارد .
و در خبر ميآيد كه پس از كارزار بصره روزى عبد اللَّه بن نوفل تميمى با امير المؤمنين على بگذشت درعى پوشيده امير المؤمنين عليه السّلام گفت : اين درع ( زره ) طلحه است كه تو روز كارزار بصره به خيانت گرفتهاى او انكار كرد و گفت : از ميان من و تو حاكم حكم كند كه تو او را براى حكومت مردمان بنشاندهاى يعنى شريح . آنگه پيش شريح رفتند امير المؤمنين عليه السّلام ابراز دعوى كرد شريح گواه خواست امير المؤمنين ( ع ) حسن را بياورد تا گواهى داد شريح گفت : بيك گواه حكم نكنم قنبر را آورد تا گواهى داد گفت : بگواهى بنده حكم نكنم امير المؤمنين گفت : در اين حكم سه بار جور كردى :
اوّل آنكه از امام گواه خواستى و امام مأمون باشد ، از او گواه نخواهند ديگر گفتى :
بگواهى حسن حكم نكنم . و رسول عليه السّلام بگواهى خزيمة بن ثابت تنها حكم كرد و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 601
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٠١