كند ، در ملكوت اعلى جولان كند و جز در حضرت عنديّت آشيان نسازد .
بحكمتهاى قوى پر كن تو مر طاوس عرشى را
كه تا زين دامگاه او را نشاط آشيان بينى
و گرزى حضرت قدسى خرامان گردى از عزّت
ز دار الملك ربّانى جنيبتها روان بينى
مجمع : در معنى حكمت چند وجه گفتهاند : 1 - ابن عبّاس و ابن مسعود علم قرآن گفتهاند كه تمام جزئيّات آن باشد از محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و غيره .
2 - ابن زيد گفته است : علم دين است 3 - عطا گفته است : معرفت به خدا است . 4 -
ابراهيم گفته است : فهم است . 5 - ربيع گفته است : ترس از خدا است . 6 - علمى كه سودش زياد و ارزش آن فراوان باشد .
نيشابورى : كمال آدمى در دو چيز است : 1 - شناختن حقّ چون حقّ است و استوار . 2 - شناختن خوبى براى عمل كردن به آن . اوّل را حكمت نظرى مينامند كه ابراهيم تقاضا كرد : « رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً » خدايا به من حكم و نيروى تشخيص عنايت فرما ، و دوّم حكمت عملى مينامند كه وسيلهى نجات خير است و همان بود كه ابراهيم به اين جمله تقاضا كرد : « أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » يعنى درست كاريم را به جائى رسان كه در مجمع بشمار شايستگانم بدارى .
مجمع : يعقوب قرائت كرده است « من يؤت » با صداى زير در تا و بقيّه با صداى بالا قرائت كردهاند .
سخن ما : 1 - در دورهى زندگى ديدهايم : براى كوچكترين كار و خرج و صرف مال متعذّر ميشوند بنا دارى و يا ترس از فقر فردا و شايد براى زيادى درآمد خود هم از ترس فقر خرج نمىكنند : از علوفه و خوراك حيوان مضايقه مىكنند كه ندارم از آبادى ملك و خرج زياد كردن آب خوددارى مىكنند بعذر اينكه پول را نبايد خرج كرد و همين اندازه كه صرف مىشود كافى است و نظاير اينجور بهانهها كه در مورد استفادهى خود هم باز مضايقه دارند . از جملهى اوّل آيه حال اين مردم را ميتوان فهميد كه اين طرز فكر و سليقه در زندگى موجب مىشود كه خودش ناراحت يا حيوانش در آزار باشد ملك و سرمايه هاى خداوندى باير و خراب بماند و شريك و رفيق و كارگر در زحمت و رنج باشند . اينها