خوب و بد است و طرف ناقص بخل و امساك است . و ميانه ، بخشش جنس بد و امساك چيزهاى خوب است . و شيطان كه بخواهد به طرف ناقص ببرد ناچار اوّل بايد بميانه روى وادار كند . در اين صورت اگر آدمى نافرمانى او كرد و از انفاق بد خوددارى كرد او مأيوس مىشود و انسان آسوده و اگر فرمان برد او طمع مىكند كه از وسط بكناره بكشاند و وادار ببخل كند و دنبالهى آن حب مال و خيانت و منع حقوق و جنايت و كليه رذايل است . در قسمت اول بكلمهى فقر اشاره بحدّ متوسّط كرده است و در كلمهى فحشاء اشاره به عمل فاحش و بخل شده است و پس از اشاره بوسوسههاى شيطان اشاره بالهامات رحمانى شده است كه مغفرت گفته است يعنى سود اخروى و فضل يعنى سود دنيا . و در آيه اشارهاى است لطيف : وعدهى فقر شيطان براى آيندهى در اين عالم است و آن مشكوك است كه راست باشد و بر فرض راست باشد و از ترس فقر كسى امساك كرد ممكن است آن مال باقى نماند يا نتواند از آن استفاده كند و اگر استفاده كرد فانى است و تمام مىشود و بعلاوه ممكن است بواسطهى استفادهى از آن گرفتار مضرّات و امراض بشود . و وعدهى خداوند براى آيندهى در عالم ديگر است كه مسلم است و از تمام اين آسيبها مصون .
برهان : ابن بابويه : عبد الرّحمن گفت : به حضرت صادق عرض كردم : گاهى اندوهناكم كه مربوط بمتعلَّقات زندگى مثل زن و فرزند و مال نيست و گاهى در دل احساس شادى مىكنم كه براى هيچ يك اينها نيست اين حالات از كجا است ؟ فرمود : با هر كسى ملكى است و شيطانى شادى از نزديكى ملك است و اندوه از نزديكى شيطان و همين است گفتار خدا : « الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ » تا آخر .
* ( مَغْفِرَةً مِنْه وَفَضْلًا ) * - 268 نيشابورى : كلمهى « مِنْه » نهايت كرم خداوندى است كه بالاى فكر انسان است و ممكن است مقصود آن آمرزشى باشد كه در جاى ديگر گفته شده است : « يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ » « 1 » و يا آمرزش ديگران باشد بواسطهى شفاعت او . و فضل ممكن است
هامش
( 1 ) يعنى بديها را خدا با خوبيها عوض مىكند .