تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
فضيلت نفسانى باشد كه ملكه‌ى جود و سخاوت است چونكه مال فضيلت خارجى است و بخل رذيله‌ى نفسانى و چون مال بخشيده شد كمال خارجى از دست رفته است و رذيله‌ى نفسانى بزوال آمده است و جاى گير آن شده است نقص خارجى كه فقدان مال باشد و كمال نفسانى كه بخشش است . و چون دوستى مال از دل بزوال آمد اشتغال به كارهاى بد و مهلك دنيا دور مىشود و روشنيهاى دل و آرامش خاطر فراهم مىشود و اينهم فضل بزرگى است . و پس از آنكه كسى بخشنده شناخته شد نفوس و افكار و همّتها متوجّه بآسايش او است و معلوم است تأثير آن تا چه اندازه خواهد بود . * ( يُؤْتِي الْحِكْمَةَ ) * - 269 برهان : از امام صادق ع است : حكمت پرتوى است از معرفت و ترازوى پرهيزگارى است و ميوه‌ى راستگوئى است . كشف : نوشته است : بقول سدّي : حكمت اينجا نبوّت است ، ميگويد : كرامت نبوّت و شرف رسالت و قربت درگاه عزّت ، اللَّه آنكس را دهد كه خود خواهد . مهتران قريش و سران عرب پنداشتند كه اين كار بسرورى و مهترى دنيا ميگردد هر كه سر افرازتر نبوت را سزاوارتر تا آن حد كه وليد مغيره روزى گفت : اگر سخن محمّد حقّ باشد بايد بر من و مسعود ثقفى نازل شود . ربّ العالمين گفت : قسمت رحمت و كرامت نبوّت نه ايشان مىكنند ما كرديم و ما دانيم آن را كه شايسته‌تر و بدان سزاوارتر . گفته‌اند : حكمت را حقيقتى است و ثمرتى اما حقيقت حكمت شناختن كارى است سزاى آن كار و بنهادن چيزى است بر جاى آن چيز و شناخت هر كس در قالب آنكس و بديدن آخر هر سخنى باوّل آن و شناختن باطن هر سخنى از ظاهر آن . و ثمره‌ى حكمت وزن معاملت با خلق نگه داشتن است ميان شفقت و مداهنت ، و وزن معاملت با خود نگه داشتن است ميان بيم و اميد و وزن معاملت با حقّ نگه‌داشتن است ميان هيبت و انس . حكمت آن نور است كه چون شعاع آن پرتو زد زبان بصواب ذكر بيارايد و دل بصواب فكر بيارايد و اركان بصواب حركت بيارايد . سخن كه گويد بحكمت گويد ، دلها ربايد ، جانها را صيد كند . فكرت كه كند بحكمت كند ، بازوار پرواز