بلكه بيارد و بگذارد . اگر عمل ثقلين درآرد در آن ننگرد و آرامگاه و تكيهگاه خويش نسازد و بر طاعت خويش بيش از آن ترسد كه عاصى بر معصيت خويش تا غرور و پندار در راه وى نيايد و راه بر وى نزند . سلطان طريقت با يزيد بسطامى قدّس اللَّه روحه گفت :
وقتى نشسته بودم بخاطرم درآمد كه من امروز پير وقتم و وحيد عصر خويش پس با خود افتادم دانستم كه آن غرور است و پندار كه بر من راه مىزند . برخاستم به راه خراسان فرو رفتم در ميان بيابان سوگند ياد كردم كه از اينجا نروم تا مراد من ننمايند . سه شبانه روز آنجا بماندم روز چهارم مردى اعور « 1 » ديدم بر راحله نشسته و مىآيد و به روى نشان آشنايان پيدا است . دست بيرون بردم و به شتر اشارت كردم كه باش ، هم در ساعت دو پاى اشتر به زمين فرو رفت آن مرد اعور در من نگريست گفت : هان هان اى با يزيد : بدان ميآرى كه چشم فراز كرده باز كنم و در بسته بگشايم بسطام را با اهل بسطام و با يزيد را غرقه كنم . گفتا هيبتى از وى بر من افتاد . آنگه گفتم از كجا ميائى ؟ گفتا از آنگه باز كه تو آن عهد كردى و پيمان بستى سه هزار فرسنگ آمدهام پس گفت : زينهار اى با يزيد كه فريفتة نشوى و با پندار نمانى كه آنگه از جادهى حقيقت بيفتى . اين بگفت و روى از من بگردانيد و رفت .
با يزيد گفت : آنگاه از روى الهام بسرّم فرو گفتند : كه اى با يزيد در خزينهى فضل ما بسى طاعت مطيعان است و خدمت خدمتگاران . گر زان كه ما را خواهى سوز و نياز بايد و درد و گداز شكستگى تن و زبان و غارت دل و جان :
وى را نتوان يافت بتسبيح و نماز
تا بتكده از بتان تو خالى نكنى .
مجمع : ابن مسعود و مجاهد : مقصود از اين جمله كسب حلال بوسيلهى تجارت است و بعضى گفتهاند : يعنى مال بهتر و برگزيده و سعيد بن عمير گفت : از پيغمبر پرسيدند چه جور بهره و سود براى زندگى پاكيزهتر و بهتر است ؟ فرمود : آنچه شخص بدست خود تحصيل كند و معاملهاى كه پسند باشد و بر اساس خوشرفتارى انجام شود . و
هامش
( 1 ) ( يك چشم )