معنى لغات : « مَعْرُوفٌ » شناخته شده ، روزى ، نيكى ، كار مردمپسند . « من » بخشش ، نيكى كردن ، نقص و كم كردن ، نيكى خود را بر كسى شمردن ، سپاس بر نهادن . « رِئاءَ » نشان دادن ، نمايش دادن كه همان رياى مشهور باشد . « صَفْوانٍ » جمع صفوانه و صفواء سنگ سخت صاف . « وابِلٌ » باران تند دانه درشت . « صلد » بفتح صاد سخت صاف .
ترجمه :
261 داستان آن كسان كه سرمايهى خود را به راه خدا [ و مصلحت و شايسته ] مىبخشند داستان دانهاى است كه هفت خوشه در آرد و در هر خوشه صد دانه بود ، و خدا براى هر كس بخواهد و بسرنوشت او باشد آن را دو برابر مىكند . چه او دانا است و گشاده توانا .
262 پس آنها كه به راه خدا مىبخشند و بدنبال آن منّت و آزار [ بر كار خود بكس ] ندارند مزد اين گونه كسان بپيشگاه پروردگار آنها است و نه بيمىشان بود و نه اندوهناك شوند .
263 [ ولى البتّه ] سخن مردم پسند بهتر است از بخششى كه بدنبال آن آزار بود چه خداوند بينياز است و بردبار [ كه به بيچارگان ببخشيد يا بيازاريدشان پس ]
264 اى مردمى كه به خدا و پيغمبر گرويدهايد بخشش و گذشت از سر مايهى خود را بآزار و منت [ بر فقيران ] نابود نكنيد بمانند آنكه سرمايهى خود براى بمردم نمودن بخشد و خدا و رستاخيز باور ندارد كه داستان آنكس داستان سنگ سخت هموارى است كه روى آن خاك است و باران ژاله بر آن رسد و [ خاك آن را ببرد همان ] سنگ سخت بماند . [ چنين مردم بمانند آن سنگ كه تخمى بر آن نرويد ] توانائى سودى از كوشش و بخشش خود ندارند چون مردم كافر را خدا رهنما نمىشود [ چه كه آزار و منت نشانهى كفر و نفاق درونى بود و مهر حقّ به آن نرسد ] .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٤٠