خاك تبديل شده چگونه اصلاح و آبادان خواهد شد ؟ و البتّه در اين مدّت از خدا درخواست اصلاح آن را ميكرده و با خود فكر ميكرده است كه بعد از مردن اين شهر يعنى ويرانى و خرابى آن چگونه خداوند آن را زنده يعنى آباد خواهد نمود ، اين دعا و فكر براى او موجب شده است كه در خواب هم ديده است آنجا زنده و آباد شده است و اين خواب همان است كه در اين آيه گفته شده است « مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ » « 1 » .
* ( فَأَماتَه اللَّه مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه ) * - 259 عبده : مفسّرين گفتهاند : يعنى مدّت صد سال در حال مرگ باقى ماند چون مرك در يك آن واقع مىشود و ظاهر معنى جمله اين است كه مدّت صد سال او را بميراند پس مقصود بقاء به اين حالت است ولى آنهائى كه اين جور معنى كردهاند متوجّه نبودهاند كه كلمهى موت معنى ديگر هم دارد و آن حالتى است ممتدّ و دراز با نابودى حسّ و حركت و ادراك كه روح بكلَّى از بدن جدا نمىشود همانطور كه حال اصحاب كهف بود و در قرآن گفته شده است « فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ . . . سِنِينَ عَدَداً » « 2 » و جهت اينكه اين حالت بر گوش زدن ناميده شده شايد اين باشد كه گوش آخرين حسّى است كه در خواب از كار ميافتد و در آيت « وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها » « 3 » مقصود همين حالت است و چون مقصود از اين موت قبض و نگاهدارى نفس است معنى جملهى بعد « ثُمَّ بَعَثَه » فرستادن است كه زوال و بر طرف شدن اين حالت باشد و در اين زمان اشخاصى هستند كه مدّتى بدون حس و
هامش
( 1 ) اين بود خلاصه و مختصر آن كتاب و منظور ما از نقل اين گفتهها و نظايرش در مواقع خود نه براى تصديق است و نه تكذيب ، چون نظر خود ما اوّل بطور مختصر در ترجمه اظهار مىشود و اگر مطلب بيشتر باشد در قسمت آخر بعنوان سخن ما توضيح و تشريح مىشود . و اين منقولات فقط براى نشاندادن گفتههاى ديگران است تا آنجا كه فراهم بشود و آنها كه مىخوانند ، از آن مطَّلع شوند و خود قضاوت كنند .
( 2 ) يعنى زد خداوند بر گوش آنها چندين سال .
( 3 ) يعنى آنكه در خواب نمىميرد