ابراهيم گفت : خداى من خورشيد از سوى خاور آورد تو [ گر توانى ] آن را از باختر آور ، آن كافر را زبان بسته شد و [ پاسخى نداشت ] و البتّه خدا ستمكاران را راه به جائى نشان ندهد .
259 و يا بمانند [ راهنمائى ] آنكس كه [ با خر و خوراك خود ] بر دهى ويران بگذشت و با خود انديشيد : خدا چگونه اين ويرانه و مردمش از پس مرگ زنده و آباد كند ؟ خدا او را از پس انديشهى او صد سال مرده بداشت و زان پس زندهاش كرد و گفت : چند چنين بماندى ؟ او گفت : يك روز بماندم يا كمتر از آن ، خدا به او گفت :
نه بلكه صد سال چنين بماندى اكنون بخوراك خود بنگر و بنوشيد نيت كه هيچ تباهى به آن راه نيافته ، و بخر خود بنگر [ كه چه نابود شده ] اينك تو را نشانهى [ درستى رستاخيز ] براى مردم كنم . پس باستخوانهاى خر بنگر كه چگونه بهم پيوند مىكنيم و بر يكدگر جاى ميدهيم و سپس گوشت بر آن ميپوشيم ، پس چون [ انجام شد و ] براى او نمودار گشت گفت : بدانم كه خدا تواناى بر همه چيز بود .
سخن مفسّرين :
* ( ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ ) * - 258 مفسّرين و محدّثين نوشتهاند محاجّه و گفتگوى ابراهيم با پادشاه معاصرش نمرود بود كه ادّعاى خدائى داشت . براى اطَّلاع از اين تفصيل بكتابهاى تفسير و حديث مراجعه شود .
* ( كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ) * - 259 كشف : نوشته است و گفتهاند : اين قريه دير هرقل است دهى بر كنار دجله ميان واسط و مداين عزير آنجا برگذشت و اين پس از عيساى مسيح بود . بسايهى درختى فرو آمد و با وى خرى بود با درخت بست و خود در ميان ديه شد هيچ آدمى در ميان ديه نديد و درختان بسيار ديد پر بار و ميوهى آن فرا رسيده بگرفت از آن پارهى انگور و انجير و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 522
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٢٢