تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
و با وى نان خشك بود در « 1 » قعب بنهاد و شيره‌ى انگور بگرفت و بر آن ريخت تا نرم گردد . و انجير تر چند بر سر آن نهاد . عبده : يعنى آيا ديده‌اى همانند آنكه بدهى گذشت ؟ و كاف اوّل جمله بمعنى مثل است و همانند و جلال الدّين در تفسير خود كاف را زايد دانسته است همانطور كه علماى بصره مىگفتند كاف بمعنى مثل استعمال نمىشود و همه جا زيادى در كلام است . ليكن مناسب با بلاغت قرآن اين است كه كاف بمعنى مثل باشد استاد امام « 2 » گفت اصرار نحويها بر تطبيق قرآن با قواعد نحو خود اگرچه منافى با بلاغت قرآن باشد ، جرأت عجيبى است از آنها نسبت به خداوند و اگر علم نحو تدوين شده است كه قرآن را به آن مطابق نمايند اگرچه مناسب با بلاغت و زيبائى كلام نباشد پس بهتر آن بود كه از روز اوّل اين علم پيدا نمىشد . تفسير سيّد احمد خان هندى : كاف تشبيه را بواسطه‌ى اهتمام در تشبيه يا جهات ديگر مىشود از مشبه به جدا كنند و مقدّم ذكر كنند و در مثل « زيد كالاسد » مىشود كاف را از اسد جدا كنيم و بگوئيم « كان زيد الأسد » در اين جمله‌ى آيه « الَّذي » مشبّه به نيست و مقصود از اين كلمه حالت كسى است كه همانند و شبيه به كسى است كه بقريه گذر و مرور كرده است و تقدير چنين است « ألم تر الى الَّذي كانّه مرّ على قرية » و چون در چهار صد و شصت و هفت پيش از ميلاد هنوز بيت المقدس بواسطه خرابى بخت النصر به صورت ويرانه باقى بود ، و نحمياء نبى از اين ويرانه رنج ميبرد و از ارتخششتايا ( ارتاكزرس ) پادشاه اجازه گرفت كه آنجا را بسازد ، و در مدّتى كه به اين كار مشغول بود ، مردم او را مسخره ميكردند كه اين سنگهاى نفيس و گرانبها كه نيم سوخته و زير خاك رفته و اين معبد كه به صورت تل
هامش
( 1 ) اين كلمه در لغت قدح ضخيم غليظ معنى شده است . و شايد بمعنى طغارچه يا كاسه‌ى بزرگ سنگين باشد . ( 2 ) گفتار مدير المنار ، سيد محمّد رضا رشيد است كه اين تفسير را از قول استادش شيخ محمد عبده جمعآورى كرده است .