كه از بيت المقدس روى گرداند و قبله را كعبه قرار داد نماز ظهر بوده است .
كشف نوشته است : ابو بكر شبلى رحمه اللَّه گفت : اگر مرا مخيّر كنند ميان آنكه در نماز شوم يا در بهشت شوم آن بهشت بر اين نماز اختيار نكنم كه آن بهشت اگر چند ناز و نعمت است اين نماز از ولى نعمت . آن نزهتگاه آب و گل است وين تماشاگاه جان و دل است . آن مرغ بريان است در روضهى رضوان وين روح و ريحان است در بستان جانان .
تماشا را يكى بخرام در بستان آن جانان
ببين در زير پاى خويش جان افشان آن جانان
مردى بود او را بو على سياه گفتندى يگانهى عصر خويش بود ، هر گه كسى در پيش وى رفتى گفتى مردى ام فارغ شغلى ندارم روشنائى چشم من آن است كه از مردان راه وى كسى را بينم يا با كسى حديث وى مىكنم :
با دل همه شب حديث تو ميگويم
بوى تو من از باد سحر ميجويم
محافظت آن است كه : شخص ، در مقام خدمت راست دارد و دل را در مقام حرمت ، تا هم قيام ظاهرى از روى صورت تمام بود هم قيام باطن از روى صفت بجاى بود . يكى در نماز امامى ميكرد خواست تا صف راست كند گفت : همه راست بايستيد . هنوز اين سخن تمام نگفته بود كه بيفتاده بود و بيهوش شده پس گفتند او را : كه چه رسيد تو را در آن حال ؟ گفت : در دل شنيدم كه به من گفتند : هرگز براى من راست ايستادى ؟ و آن دست برداشتن در نماز در حال تكبير اشارت است باضطرار و افتقار بنده و شكستگى وى به حضرت مولى چنانستى كه ميگويد : بار خدايا غريب مملكتم افتاده در چاه معصيتم غرق شده در درياى محنتم درد دارم و دارو نميدانم يا ميدانم و خوردن نمىتوانم ، نه روى آنكه نوميد شوم نه زهرهى آنكه فراتر آيم :
گر كافرم اى دوست مسلمانم كن
مهجور توام بخوان و درمانم كن
گر در خور آن نيم كه رويت بينم
بارى بسر كوى تو قربانم كن
عبده : ممكن است مقصود از صلات اصل عمل باشد و از كلمهى وسطى مقصود