ربانى كه ميخواند ؛ لكن او راغب به دنيا شد و تبعيّت هواى نفس نمود « 1 » پس هر نفسى از آن نفوس كه بملكوت سموات بالا برده نشود ميماند به كار فرو رفتن در هاويه و اين بسبب آن است كه بهشت درجها است و آتش دركها است .
( ( هامش : ( 1 )
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ
( سورهء اعراف آيه 175 ) ) )
هامش
شب كور در شب ، و آنچه تصريح نموده است به آن ابو جعفر رحمة اللّه عليه در معنى روح و نفس آن بعينه قول تناسخيه است بدون آنكه برخورد كه قول ايشان است پس جنايت نمودن به اين گفتار بر خودش و بر غيرش عظيم است .
و اما ياد نمودنش ابو جعفر ره كه نفسها باقى مىباشد ، پس عبارتى است ناپسند و لفظى است ضد الفاظ قرآن مجيد فرموده است خداوند تعالى :كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ( سوره الرحمن آيه 26 و 27 ) يعنى هر آن كس كه بر زمين است فانى است و باقى ميماند ذات پروردگار تو اى محمد صلى اللّه عليه و آله كه صاحب جلال و اكرام است ، و آنچه حكايت نموده است آن را از اين مطلب و توهم نموده است آن را ، آن مذهب بسيارى از فلاسفه ملحدين است ، كه گمان نمودهاند كه نفسها ملحق نميگردد آنها را كون و فساد و اينكه باقى ميباشند و جز اين نيست كه فانى و فاسد ميگردند جسمهاى مركب ، و بسوى اين مذهب رفتهاند بعضى از اصحاب تناسخ و گمان نمودهاند كه نفسها هميشه مكرر ميگردند در صورتها و هيكلها كه حادث نميگردند و فانى نميشوند و معدوم نميگردند و اينكه آنها باقيند نه فانى و اين خبيثتر قولى و دور تر قولى است از صواب ، و بسبب آنچه او تدوين نموده است آن را در قباحت و فساد ؛ سرزنش ميزنند به آن ناصبيها بر شيعه و نسبت ميدهند ايشان را بسوى زندقه ، و اگر مىشناخت ثبتكنندهء آن آنچه را كه در آن است هر آينه متعرض آن نميگرديد ، ليكن اصحاب ما كه چنگ ميزنند باخبار اصحاب در اثر سلامتى و دورى ذهن و كمى زيركى ، ميگذرند بر رويهاى آنچه شنيدهاند آن را از احاديث و نظر نميكنند در سند آنها و تميز نميدهند ميانهء حق و باطل آنها و نمىفهمند آنچه را كه داخل ميگردد بر ايشان در اثبات آنها و تحصيل نميكنند معانى آنچه را كه ميگويد از آن اخبار ، و آنچه ثابت گرديده