تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعتقادات في دين الإمامية ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و حقتعالى در قرآن فرموده كه : اگر خواسته بوديم هر آينه بالا برده بوديم بلعم باعورا را بسبب آيات كتاب‌هاى آسمانى يا اسم اعظم
هامش
يعنى باقى ملائكه و شاهد معنى چهارم قول حقتعالى است كه :قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ( سورهء نحل آيه 104 ) يعنى بگو اى محمد ( ص ) كه فرود آورده است آن را روح القدس يعنى جبرئيل عليه السّلام و اما آنچه ذكر نموده است آن را ابو جعفر ابن بابويه و روايت نموده آن را اينكه ارواح خلق شده‌اند پيش از جسدها به دو هزار سال ، پس آنچه شناخته‌اند از آنها يك ديگر را الفت ميگيرند با يك ديگر و آنچه نشناخته‌اند يك ديگر را اختلاف ميكنند با يك ديگر ، پس آن حديثى است از حديثهاى آحاد و چيزيست از طريق افراد و از براى آن توجيهى است غير از آنچه گمان نموده است آن را كسى كه نيست از براى او علمى بحقايق اشياء و آن توجيه آن است كه خداوند تعالى خلق نموده است ملائكه را پيش از بشر به دو هزار سال پس آنچه شناختند از آنها يك ديگر را پيش از خلقت بشر الفت گرفتند با هم در نزد خلقت بشر و آنچه نشناختند از آنها يك ديگر را مختلف شدند بعد از خلقت بشر ، و نيست امر چنان كه گمان نموده‌اند آن را ارباب تناسخ و داخل شده است شبههء در آن بر حشويه شيعه ، پس توهم نموده‌اند كه ذوات فعاله كه مامور و منهى ميباشند بوده‌اند مخلوق در عالم ذر و تعقل مينموده‌اند يك ديگر را و ادراك مينموده‌اند و ميفهميده‌اند و نطق مينموده‌اند ، بعد از آن خلق نموده است خداوند تعالى از براى آنها جسد آنها را ؛ پس نشانيده است و قرار داده است آن ارواح را در آن اجساد و اگر بود اين چنين هر آينه بوديم ما كه ميشناختيم آنچه را كه بوديم بر آن و در اين هنگام ياد مىآورديم آن را و مخفى نميبود بر ما حال در آن عالم ؛ آيا ديده نميشود كه كسى بزايد و نمو كند در شهرى از شهرها پس بماند در آن شهر يك سال بعد از آن بگردد از آن شهر بشهرى ديگر ، نرود از او علم آن شهر اول ، و اگر پوشيده شود بر او در وقتى به جهت فراموشيش از آن ؛ پس متذكر كنند او را به ياد آورد آن را ، و اگر نبود امر چنان كه ما گفتيم ، هر آينه جائز بود كه تولد شود انسانى از مادر در بغداد و نشو و نما كند در آن و بماند مدت بيست سال در آن ، بعد از آن بگردد بشهرى ديگر پس فراموش كند حال خود را در بغداد و به ياد نياورد از آن حال هيچ چيزى را و اگر چه متذكر شود به آن و شمرده شود بر او علامات حال او و مكان ، و نشو و نماى او ، و اين چيزى است كه نميرود بسوى آن هيچ عاقلى و نميباشد سزاوار از براى كسى كه نيست از براى او معرفتى بحقايق امور ، اينكه تكلم كند در آن بر مثال پاى بر زمين ( زدن ) شتر