و ايضا در شرح قول خداى تعالى :
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً
« 1 » فرمود : يعنى راه را بآدمى شناسانيديم در حالى كه فراگيرندهء راه است ، يا ترككنندهء آن .
( ( هامش : ( 1 ) سوره در آيه 2 ) )
هامش
معنى قضا و قدر ؛ جز اين نيست كه آن نهى از طلب علتهاى بر وجه تفصيل مىباشد پس نبوده است نهى از كلام در معنى قضا و قدر بر وجه تفصيل ، آنچه گفته شد همه در صورتيست كه سالم بوده باشد آن اخبارى كه ايراد نموده است آنها را شيخ ابو جعفر ره و اما اگر باطل بوده باشد يا مختل بوده باشد سند آنها ؛ پس بتحقيق كه ساقط است از آنها عهدهء سخن در آنها ، و حديثى كه روايت نموده است آن را از زراره حديث صحيحى است ، از ميانهء آنچه روايت نموده است ، و معنى در آن ظاهر است ، نيست خفائى در آن بر عقلا و آن مؤيد قول بعدل است ، و دال است بر فساد قول بجبر ، آيا نظر نميشود بسوى آنچه روايت نموده است آن را از ابى عبد اللّه عليه السلام از قولش كه : هر گاه محشور كند خداوند تعالى خلايق را ؛ سؤال نمايد ايشان را از عهدى كه عهد نموده است بسوى ايشان و سؤال ننمايد از آنچه قضا نموده است بر ايشان ، و بتحقيق كه تكلم نموده است قرآن به آن كه خلق پرسيدهشدگانند از عملهاى خود . ( * ) پس اگر اعمال و كردار آنان به قضاى خداى تعالى بود هر آينه سؤال نميكرد از ايشان اعمال آنها را و مؤاخذه نميفرمود پس اين حديث دلالت كرد بر اينكه قضاى خداى متعال آن چيزى است كه خلق كرده است آنها را از خود بندگان و آنچه كه در بندگان قرار داده است از قوى و احساسات و اينكه خداوند تعالى سؤال نميكند مگر از اعمال بندگان ، آن اعمالى كه از آنها پيمان گرفته در بجاى آوردن و يا ترك كردن آنها پس امر كرده است آنها را به كارهاى نيكو و نهى كرده است آنها را از قبايح اعمال و اين حديث معنى قضا و قدر را روشن مىكند ، و در اين هنگام وجهى براى قول باينكه : براى قضا و قدر معناى معقولى نيست . باقى نميماند زيرا بيان نموديم ما معنى قضا و قدر را همچنان كه تذكر كرديم آن را . مفيد ( * ) مترجم گويد - كه بعد از اين كلام معقول از شيخ مفيد ره تتمه آن از نسخه اصل ساقط شده بود و بجاى آن بياضى ميبود و بعد از آن چند كلمه در خصوص بدا مسطور بود كه در بابش مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى مصحح گويد : كه تتمه ساقط شده را در نسخه چاپى كه در دسترس ما بود ترجمه و ملحق باصل نموديم و آن تتمه چنين است :