شدگان و پيشواى پيشوايان آنها را همچنين به شما معرفى خواهم نمود ] در آن ميان مردى از جا برخاست با تمسخر و استهزاء گفت : اگر اطلاعات تو تا اين حدّ وسيع است ، بگو چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد ؟ آن حضرت فرمود : به خدا سوگند ، دوست و محبوبم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا به اين پرسش تو خبر داد و آگاه نمود ، اكنون سر بسته جواب تو را بگويم كه بر هر تار مويى كه بر سر دارى ، فرشتهاى وجود دارد كه تو را لعنت مىكند و بر هر تار مويى كه در صورت تو ( لحيهات ) موجود است ، شيطانى وجود دارد كه تو را به كارهاى بد تحريك مىنمايد و بدان كه در خانهء تو سخلى ( برّهء بزغالهاى ) است كه در آيندهء نه چندان دورى فرزند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را خواهد كشت اگر جواب اين پرسش تو ، مشكلى را ايجاد نمىكرد ، انگيزه و علت اساسى اين سؤالت را مطرح مىكردم ، امّا نشانهء برهان غير مذكور تو ، همان اطلاعى است كه در بارهء تو و فرزند ملعونت بيان نمودم .
در آن زمان كه او اين سؤال را طرح نمود ، فرزندش كودكى بيش نبود و ديرى نگذشت كه در جريان حادثهء كربلا فرمانده سپاه يزيد گرديد و به قتل حسين عليه السّلام اقدام نمود ! مترجم گويد ، اين سئوالكننده سعد بن ابى وقاص بود و شگفت اين كه اين مردم نادان تا چه حدّ از حقايق بىخبر بودند و توفيق نيافتند از فيض بزرگ الهى بهرهمند گردند . از اين بالاتر كه سخنان پرارج آن حضرت را با تمسخر و استهزا ، بىارزش جلوه مىدادند ؛ نمونهاش همين انسان نادان است كه نه خود از درياى علم مولا بهره برد و نه گذاشت كه ديگران بهرهمند شوند و بدين گونه جلسه را ناتمام به پايان برد .
على عليه السّلام همان گونه كه اشاره فرمود ، مىخواست او را رسوا كند ، اما سربسته هويّت وى را بر مردم آشكار ساخت ، تا در آيندهء دور يا نزديك مردم بيدار دل فريب اين گونه مردم ظاهر ساز را نخورند .
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: العلامة الحلي
ص٩٠