تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
« 566 » در شهر موصل ، مردى به نام حمدان بن حمدون حارث عدوى بود كه كينهء شديدى نسبت به حضرت على عليه السّلام مىورزيد [ و در هر جا وى را به بدى ياد مىكرد ] يكى از اهالى آن شهر كه قصد زيارت خانه خدا و عزم مكه داشت براى خداحافظى ، نزد او رفت و به او گفت : اگر حاجتى دارى ، در انجام آن كوشش خواهم كرد ! گفت : حاجت مهمى دارم كه انجام آن ، بر تو آسان است و آن اين است كه پس از پايان اعمال حج كه براى زيارت رسول خدا به مدينه مىروى پيام مرا به آن جناب ابلاغ كنى و بگويى از چه چيز على تو را خوش آمده بود كه دخترت را به او تزويج نمودى ؟ آيا شكم بزرگ ، يا پاى باريك و يا طاس بودن او مورد شگفتى تو گرديده بود كه چنين اقدامى نمودى ؟ سپس تأكيد كرد كه حتما سفارش وى را به آن جناب ابلاغ كند و او را سوگند داد كه در اين مورد كوتاهى نكند ! آن مرد ، پس از ورود به مدينه [ و تشرف به مرقد پاك رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و زيارت آن حضرت ] و برآورده ساختن نيازهاى خويش ، سفارش حمدان از يادش رفت ، شب هنگام مولى على عليه السّلام را در خواب ديد كه به او فرمود : چرا سفارش وى را ابلاغ نكردى ، بامداد آن روز به حرم مطهر شرفياب گرديد و سفارش حمدان را به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رساند ، سپس به منزل رفت و خوابيد ، بار ديگر على عليه السّلام را در خواب ديد كه دستش را گرفته و با خود وى را به خانهء حمدان برد و در را گشود و با كاردى كه در دست داشت ، سر از تنش برگرفت و كارد خون آلود را به ملافه ماليد و سپس در سقف منزل جاى داد و از منزل خارج شد ، پيام رسان از خواب بيدار شد و ماجرا را براى رفقايش تعريف كرد و تاريخ خواب را ياد داشت نمود . [ اما در منزل حمدان در موصل نيمه شب صداى شيون به حدى بلند شد ] كه حاكم موصل از خواب پريد و از حادثه جويا شد ، به وى گزارش دادند كه صاحب منزل را در رختخوابش سر بريده‌اند ! حاكم دستور داد براى تحقيق و بررسى واقعه ، همسايگان و كسانى كه از آنها مشكوك بود ، دستگير و بازداشت كنند ! مردم موصل از اين جريان به شدت در شگفت بودند كه اين جريان به چه صورت واقع شده ، زيرا نه قفل منزل شكسته
هامش
( 566 ) . مصدرى بر اين حديث جز نقل علامهء مجلسى در بحار الانوار ، ج 42 ، ص 10 ، مصدر ديگرى نيافتم .