تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
« 565 » شيخ فاضل ، ابن بابويه كه مردى دانشمند و از فرزندان و نواده‌گان مصنّف بزرگ ، ابو جعفر محمد بن بابويه است ، كتابى در فضايل مولا امير المؤمنين عليه السّلام تصنيف نموده و ملتزم شده است كه چهل حديث با عنوان : « اربعين حديثا » نقل كند كه هر حديثى از آن را چهل تن نقل كرده باشند ! در اين كتاب داستانى عجيب و شگفت‌انگيز ، به اين شرح نقل كرده است : كه شاعر ببغا ، براى ديدار يكى از پادشاهان در هر سال يك نوبت ، نزد او حاضر مىشد . در يكى از سالها كه به قصد ديدار او آمده بود ، وى را در شكارگاه يافت . وزير آمدن شاعر را به پادشاه گزارش كرد و او دستور داد ، تا شاعر را در يكى از اتاقهاى كاخ جاى دهند ؛ در نزديكى درب ورودى كاخ اتاقى وجود داشت كه براى خوابيدن شاعر اختصاص داده بودند و او هر شب در آنجا مىخوابيد . اين غرفه درى به دروازهء عمومى داشت و نگهبان قصر در نيمهء هر شب با صداى بلند فرياد مىزد ، اى غافلان به ياد خدا باشيد ، سپس مىگفت : بر دشمنان معاويه لعنت خدا باد [ و سپس على را ناسزا مىگفت ] و شاعر از آواز او در عذاب بود ، اما چاره‌اى جز صبر و تحمل نداشت ، اتفاقا در يكى از شبها شاعر ، رسول خدا را در خواب ديد كه با على به آن دروازه كه نگهبان در آنجا بود آمدند ، پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به على عليه السّلام دستور داد و فرمود : يا على به اين نگهبان مشت محكمى بزن ، زيرا چهل سال است كه تو را لعنت مىكند ! على عليه السّلام به فرمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مشت محكمى ، بين دو شانهء او زد ، شاعر وحشت زده از خواب برخاست و منتظر بود كه در آن شب نيز مانند شبهاى گذشته ، همان فرياد را بشنود ، اما از نگهبان و از صداى وى خبرى نشد ! بامداد آن روز ، سر و صداى مردم از هر سو بلند بود و به خانهء نگهبان هجوم نمودند ، شاعر از آنها جريان را پرسيده گفتند : ضربتى به اندازهء كف دست ، بين دو شانهء نگهبان وارد شده و آرامش را از وى سلب نموده است و مرتبا خون از آن موضع جارى است ! ديرى نگذشت كه وى به هلاكت رسيد و راهى دوزخ گرديد ! ! اين منظره را چهل نفر به چشم خود ديدند .
هامش
( 565 ) . اربعين شيخ منتجب الدين ، ص 98 ، حكايت 14 .